مىشه و يك قلى بيرون مياد . از ترسم ديگر نپرسيدم .
گفت عمو مگر نبودى تو صابونپزهاى دم دروازهء شاه عبد العظيم يه آدم اسمش قلى بود . بچهها دورش مىگرفتن . « خانهء قلى صابون مىپزن » ، و او اوقاتش تلخ مىشد .
صابونش را به جومه « 1 » همهكس مىزد .
پرسيدم عمو كربلائى ، من مرد صادق نفهمى هستم ، تو در مدرسه درس خوانده ، صابونش را به جومهء كى مىزد ؟ مگر خودش رخت نداشت .
خنديد كه عجب احمقى . خودش رخت و رخوت خيلى داشت ، ولى همه چرك و پرك . باز براى اينكه جومهء ديگران را صابونى كند ، يه « 2 » قلى مثل خودش پيدا مىكرد .
اگر صابون تمام مىشد از اشتيون « 3 » مىخواست .
آرى به اتفاق جهان مىتوان گرفت « 4 »
اتفاق كلمهاى است كه از او حاصل مىشود از براى هر ملّت و مملكت نيكبختى و سعادت ، آزادى و حرّيت ، استقلال و قدرت ، سرافرازى و شوكت .
هر ملّت و مملكتى كه داراى اتفاقند صاحب استقلالند . هر قومى كه داراى قدرت است از طفيل اتّحاد است . هر فرقهاى كه حقوق خود را از چنگال غاصبين حقوق بشريت و گرگان آدمى سيرت بيرون آورده به واسطهء اتفاق است . عقلاى هر مملكت ، علماء هر امّت همواره مردم آن مملكت را دعوت به اتفاق مىنمايند .
هر طائفه و جماعتى كه گوش اصغاء و چشم بينا دارند زودتر دست به دامن اتفاق و اتحاد زده گوى نيكنامى و سرافرازى را ربودهاند . نكتهسنجان و خردمندان عالم تمدن براى پيشرفت هر امر مشكلى پاى اتفاق را به ميان آوردهاند ، يعنى اگر محذورات عالم را جمع نموده پيشنهاد دولت يا ملّتى كنند در صورت بودن اتّحاد و اتفاق از براى آن ملّت يا دولت سهل است .
هامش
( 1 ) . جومه : جامه
( 2 ) . يك
( 3 ) . آشتيان
( 4 ) . به خط ميرزا مهدى نيست و نوشته مربوط به سالهاى حدود 1335 قمرى است .