داشتند تا سلاجقه ايران را گرفتند و اين سلسله الب ارسلان و پسرش ملكشاه خيلى به ايرانيها خوش سلوك كردند تا سلطان سنجر كه آخرين سلسلهء سلاجفه است بمرد و اتابكان ايران را متصرف شدند و تركها را در ايران تسلط دادند تا سال 590 به واسطهء خوارزميان منقرض شدند ، و در دولت خوارزميان قبائل مغول كه وحشىترين اتراك و بتپرست بودند استيلاء تام پيدا كرده خرابيهائى كه در ممالك نمودهاند از حد احصا خارج است و چنگيز كه مردى بيرحم و در سفك دماء ولوع بود چين و تركستان را نيز تصرف كرد . بلخ ، بخارا ، مرو و هرات [ و ] نيشابور را قتلعام كرد و در ايران نيز خرابيها نمود و اين خاك مقدّس را متزلزل ساخت ( دنباله موجود نيست ) .
[ ايران و اسكندر ]
مخفى نماند . در كتب تواريخ و سير عرب و عجم از طبقات سلاطين كه قبل از ساسانيان در ممالك ايران سلطنت كردهاند تاريخ صحيحى كه بدان استناد توان كرد ديده نمىشود . آنچه هست نتيجهء اوهام و خيالات و اعتقاداتى است كه از ميزان عقل سليم خارج و از حليهء براهين و ادّلهء ساطعه عاطل است .
زيرا كه اولا قبل از ظهور ساسانيان اسكندر رومى مقدونيه و سرداران او طورى در هدم بنيان و مآثر قديمهء ايران و اتلاف و اعدام صنعت و علم اين مملكت و سوزانيدن كتابخانهها و برانداختن رسوم و آثار عجم ساعى و مصر بودند كه مزيدى بر آن متصور نيست و هركس را بصيرت و اطلاعى در آن سوانح باشد مىداند كه چيزى متروك اسكندر و سرداران او نشد كه براى انكشاف حال زمان مقدّم باقى ماند و بعد از او نيز ملوك الطوائف و اشكانيان مدّت زمانى ايران را آسوده نگذاشته در بند اغتشاش داشتند و اگرچه در ميان طبقهء اشكانيان چند تن پادشاه قادر و مقتدر پيدا شد ، امّا چون حوزهء سلطنت شاه امتداد به هم نرسانيد و اتصالا با قياصره دومة الكبرى مشغول نزاع و جدال بودند مجال نيافتند كه مورين به نگارش اخبار محرك و مشوق آيند و تزلزلى كه در اركان امنيت راه داشت و كثرت هرجومرج و بىسامانى اوضاع و امور ملكى نيز مانع فراغ خاطر اهل مملكت بود .