طربناك آن ديار نشوونما يافته و آسوده غنودهايد .
« سخن را روى با صاحبدلان است » .
شمائيد كه صيت غيرتتان عالم را گرفته و آوازهء حميّتان آفاق را پر كرده . امروز كه نفخهء تمدن در قالب عموم ايرانى دميده ، در مملكتى كه چهار كرور نفس به روح انسانى متنفس است چه شد كه يكباره تمام به خواب رفته و اينطور مدفون مقابر غفلت شدهايد و باز خود را زنده مىپنداريد . در حالتى كه چيزى از حجم جسد ملّيت و تمدن هيچ يكتان نكاسته ، از سوء غفلت و نفاق و عدم علم و اتفاق كمتر از نقطهء موهومى گرديدهايد و امتناع از قبول قانون كه اساس انسانيت و مردمى است نموده و از تعليمات اساسى برائت مىنمائيد .
اسلاف و نياكان شما به زيور غيرت آراسته و در حميّت ضرب المثل عالم بودند .
شما كه از گوهر پاك و جوهر تابناك آن غيرتمندان و در شيم انسانى اقتداء به آباء كدام و در طريقهء تمدن اقتفاء به اسلاف ذوى الا احترام خود داشتيد امروز كه دست تقدير سيلى بر چهرهء جبّار استبداد زده و پدر تاجدارتان نصيبهء آزادى و مشروطيت عطا فرموده چرا از آن خاك پاك صدائى و از آن غيرتمندان كسى [ را ] جنبش و حركتى ظاهر نشده ، پردهء ناموس ملّت را دريده و خود را ظلوم و جهول قلمداد كردهايد ، مگر نه امروز روز غيرت است ، مگر نه امروز روز حميّت . تأسى به اهالى غيور آذربايجان كنيد كه اگر جانى است به راه آنان فدا و اگر مالى است در قدم آنان نثار . چرا پيروى از خراسانى و يزدى كردهايد و آنان را بر خود مفتخر نمودهايد .
اندكى چشم باز كنيد و ببينيد كه هنوزتان زخم جور ميرزا ابو الحسن خان مشير الملك التيام نيافته و هنوزتان جراحات تعدّى ميرزا على محمّد خان قوام الملك ملتئم نشده . عشاير و قبايلتان دستخوش اعتساف محمّد رضا خان قوام الملك است . اگر به حكم استبداد نبود ملك شما را . . . « 1 » نمىبرد و شما را به محظور و خسارات گرفتار نمىكرد .
وكلاء ولايات در مجلس محترم دار الشوراى ملّى حاضر و ما فارسيهاى بدبخت انگشتنماى غيرتمندان ، و با چشم دريده ناظريم و مىشنويم كه چه مىگويند و تخطئه مىنمايند . سرافكنده از شرم ، قدرت و ياراى دم زدن نداريم . حاشا به غيرت آن مردمان غيور . اگر تا حال به عذر زمستان معذور بوديد بعد از اين به هواى بهار مخمور مىبينم و مىگويم .
هامش
( 1 ) . نقطهچين در اصل است .