دفتر صوفى كتاب و حرف نيست * جز دل اسپيد همچون برف نيست
مهدى منشى
نامهء عليم السلطنه به وزارت ماليه قابلتوجه جناب وزير
اى وزير ماليه : « 1 »
اى دوات نخوت و ناموس ما * اى تو افلاطون و جالينوس ما
امروز كه اساس اين مملكت به هم خورده و رشتهء امور ملّت از همگسيخته و شعبات كار و دواير دولتى متزلزل گشته و ايّام فترت براى ملت و دولت روى داده و عموم خلق از دور و نزديك اميد و توجهشان از رؤسا مقطوع و مرفوع شده ، فقط سرگرمى كه براى چهار نفر مردمان باريك بين تربيت شدهء ادارهء گمرك بود كه مسيو نوز به واسطهء جزئى مواجبى كه براى مصلحت كار خود در وقت معين مىرسانيد و با آنها به لطايف الحيل راه مىرفت و اين مردم بدبخت ايرانى دلخوش بوده سر خدمت حاضر مىشدند به صورت ظاهر اداره نظم و ترتيبى داشت ، اگرچه مكرر از گوشه و كنار به كنايه و تصريح خطايايى كه گفتم و نوشتم فصول غالب جرايد شاهد اين مقالاند خائنان دولت و ملّت كه حاملهء او بودند ، به تجاهل و تغافل وقت گذرانيده ، تا آن عالم طريق كرد آنچه كرد و برد آنچه برد و دست دولت و ملّت را در حنا گذاشت و رفت .
پس از او چيزى كه حاليه مايهء اميدوارى اين اجزاء بود اين بود كه اداره در نظارت جناب شما بهتر از سابق در حيّز ترتيب و تنظيم خواهد آمد و حدود اجزاء و خدمت و مسئوليت هريك روشنتر خواهد شد . غافل از اينكه شخص محترمت سلب توجه از اجزاء فرموده و زمام اختيار آنها را به دست مرنارد بلژيكى مفوّض مىدارد .
افسوس كه بد نشد بتر شد . گرسنه سير شد و رفت ، گرسنهء ديگر بهجاى او آمد . در حالى كه مىبيند « جا تر است و بچه نيست » . حريف مستعد قبل از او آنچه بود برد ، براى او چيزى باقى نگذاشت .
هامش
( 1 ) . روى آن قلم گرفته شده .