تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 403

مساهمون:

ص٤٠٣

- 2 -

از براى بعضى كارهاى شخصى رفته بودم به لندن . چهار روز در آنجا ماندم . وقتى برگشتم رقيمهء عالى را مورخهء 11 رجب 1325 « 1 » با نهايت تشكّر زيارت كردم . وقتى حساب مىكنم مىبينم بىآنكه نسبت به جناب مستطاب به قدر ذره‌اى مصدر خدمت شده باشم جنابعالى بيش از اغلب دوستان قديمى من طالب خوشى و غمخوار ناخوشى بنده بوده‌ايد . بلى برادرى داشتم صاحب افضل فضايل فطرى كه جنون دولت‌پرستى بنده او را در اوّل جوانى بيش از همه كسان خودم اسير و ذليل و شهيد سياهى روزگار ساخت . همين‌قدر با هزاران حزن و نفرت از وجود خودم روانهء رم مىشوم كه ابتداى سال عيسوى كه موعد اجتماع سفرا و بزرگان است در مجالس آنجا حاضر باشم . حال كه جميع عزيزان من رفته‌اند و همه مجاهدات و فداكاريها و جنون ايران‌پرستى بنده به اين‌طورها نتايج معكوس بخشيده خيال دارم باقى عمر را در آن انزواى فلاكت و درويشى با قلم شكسته و دل پردرد بعضى پريشان‌نگارى بكنم كه آيندگان ما در ضمن گريه بر حالت طبقهء حاليهء ما گاهى هم بر روح افسردهء بنده رحمتى بخوانند . بندهء صديق ، ملكم

[ پيش‌نويس نامهء عليم السلطنه به حكيم الملك وزير معارف ] « 2 » هو

قربانت شوم قطع نان ، تنزل رتبه انسان را بر آن مىدارد كه دست از جان بشويد و آنچه در دل دارد بگويد . از ابتداى وزارت حضرت مستطاب عالى به دلايل ذيل در حق بنده ميانهء خود و خدا و وجدان و « كنسيانس » « 3 » ظلم شده است .
هامش
( 1 ) . ملكم خان در جمادى الثانيه 1326 درگذشت . ( 2 ) . حكيم الملك نخستين‌بار در سال 1329 قمرى وزير معارف شد . ( 3 ) .Consience( به فرانسه يعنى وجدان ) .