تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦
واقعهء تازه كه در اين روزها حدوث يافت اين بود پس از آنكه از كار شيخ و نقشه [ اى ] كه كشيده بودند براى آمدن روس مأيوس شدند در پرده آدم فرستادند احمد شاه را مرعوب كردند كه ملت خيال دارند شاه خود را به دار زند . پدرت را نتوانست دستگير كند حالا ترا به دار خواهند زد . اين طفل صغير از ترس عزم فرار به سفارت روس كرد . او را گرفته محترما به شهر آوردند و غدغن نمودند كه احدى از طرف پدرش نزد او آمد و شد نكند .

[ تجديد مطلب دربارهء مير هاشم دوچى ]

مير هاشم كه از اهل آذربايجان و در محلهء دوچى تبريز ساكن بود مردى معمم و به ادعاى سيادت معروف ، ليكن در باطن غلطكارى و شرارت خيلى داشت . اوقاتى كه مجلس شورا دائر گرديد و از تبريز وكيل به جهت مجلس فرستاده شد اهالى تبريز براى اينكه دفع شرّ او را كرده باشند به‌عنوان وكالت او را به طهران فرستاده در جزو وكلاء تبريز محسوب بود و در چندين روز به مجلس شوراء حاضر شده به صورت ظاهر بيانات عاليه مىنمود . ولى وكلاء و غيرهم پى به مقصود برده ملتفت گرديده كه در خفاء به محمد على ميرزا راه دارد و با او مواضعه مىنمايد و بيشتر انجام مقاصد محمد على ميرزا را در بيانات خود به لباس تبديل اظهار مىداشت . چون حقيقت احوال او از پرده بيرون افتاد ، عذرش را از وكالت خواستند و او يكباره هواخواه محمد على ميرزا شده مبلغى پول گرفت و رفت تبريز را به دستيارى اشرار محلهء دوچى مغشوش كرد . وخامت اطوار او كار تبريز به درازا كشيد . تا آنكه در عين منازعهء تبريزيان با دولت او را از آنجا تبعيد نمودند . به طهران آمد و جمعى شرور دوچى را با خود . . . « 1 » فدائى شاه همراه آورد و مشغول بسى شرارت گرديد . بعد از استيلاء ملت بر محمد على ميرزا باز دست از [ شرارت ] برنداشت و در كمال سختى . . . « 1 » مىنمود . . . « 1 » ديد براى او خطر دارد با برادرش به لباس بدل و رفع سيادت از خود در محال لواسان به طبابت مشغول بود . حكومت شميران از حال او آگاه مىشود شبانه قزاق فرستاده او را و برادرش را دستگير [ كردند ] و به طهران آوردند . در
هامش
( 1 ) . لبه كاغذ موش خورده و كلمه‌اى از ميان رفته .