تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 378

مساهمون:

ص٣٧٨

يادداشتهاى پراكنده دربارهء مشروطيت

* اين آدم در زمان ناصر الدين شاه صاحب جمع شترخانه بود ولى به شرارت و هرزگى موصوف گرديده ، اين اوقات از كار خلع شده چون عيالش داراى مكنتى زياد هست هرروز به وسيله [ اى ] از او پول مىخواست و آن بيچاره هم دريغ نكرده مىداد . تا شبى در حال مستى از او پول مىخواهد كه امتناعى نموده با ششلول مىزند او را مىكشد . بعد سرش را بريده شكمش را با داشتن حمل پاره كرده مقدارى كثير جواهر و طلاآلات او را برداشته مىرود به خانهء عموى خود و پسر عموى خود . * خوب است شاه بىوجدان خود خيال كند كه در يكى از محاكمات عدل خداوندى حاضر شود و با ما در مقام . . . ( پاره شده ) ببيند . ما چه چيز از مقام سلطنت تو كم كرده‌ايم ، اقتدار ترا نخواسته‌ايم ، پسر شيرخوار ترا به ولايتعهد نخواستيم ؟ پس چرا بابا آنقدر به القاى دزد خانگى ريشه خراب كن ذلت رعيت خود را مىخواهى * شما را پادشاه اين زمين مىگويند و پدر تاجدار . اين اسرار دختر شماست يا مال ما . پس دختر شما را برده‌اند . * ما درين مشروطيت استقلال شما را خواسته‌ايم يا اضمحلال شما را . * شما پادشاه باشيد يا الكساندر فرقى ندارد . هيچ دولتى خانه و زندگى رعيت را نگرفته‌ام شما هم كسى را نگرفته * اين هيجان ما براى اين است كه سفير روس مىگويد توپ . * باقراف نام را حضرت سپهدار [ با سوار ] معدودى براى داير كردن انجمن ايالتى زنجان [ فرستاده ] ( پاره شده ) بعد از ورود به زنجان آخوند ملا قربانعلى مجتهد جمعى را