معلوم گرديده در تلو اين ملفوفه است به دولت متبوعهء خود برسانيد . سردار افخم هم به گمان اينكه كارى بر خلاف از پيش برده دو اسبه از عراق عرب حركت و از عرض راه درباريان را مستشير نمود .
[ واقعهء ميدان توپخانه ]
درباريان در شهر ذى قعدهء 1325 از طرف شيخ فضل الله نورى ، شيخ محمد واحد العين آملى ، آقا سيد على آقا ، شيخ عبد النبى و جمعى از سادات ، نقيب السادات و جمعى ديگر از علماء سوعى را محرك گرديده ، از طرفى صنيع حضرت و مقتدر نظام را مهيج شدند . جمعى كثير اراذل و اوباش ميدان كاهفروشان را برانگيختند هريك كفنى به گردن و مسلح به اسلحهء حربيه در كوچه و بازار حركت نموده و به فرياد بلند اين عبارت را مىسرودند « ما دين نبى خواهيم - مشروطه نمىخواهيم » . مردم بيچاره مرعوب حال آنان گشته دكاكين رط و بازار را بستند و اين حضرات با همين حال كه خارجه و داخله را حيرت دست مىداد به مسجد سپهسالار رفته چند تير تفنگ و طپانچه نموده به ميدان توپخانه رفتند . شيخ فضل الله و متابعين او هم با حضرات ملحق شده ميدان توپخانه را معقل خود قرار دادند . اجماعى از قاطرچيان و مهتران و عملهء اصطبل دولتى تقريبا چهار پنج هزار نفر به زور پول به آنها پيوستند و شيخ فضل الله در آنجا كياست و رياستى پيدا كرد . مردم را ترغيب به تخريب مجلس نمود .
اين مردم با آن گفتار كه « ما دين نبى خواهيم » علانيه به شرب و هرزگى مشغول [ شدند ] و عابرين را بدون استثناء زجر و منع و عريان نمودند تا عاقبت كار به جايى كشيد كه دست به قتل مردم گشودند . هركس را كه خواستند به هواى نفس مجروح [ كردند ] و عنايت نامى را بدون تقصير و گناه قطعهقطعه كرده به درخت آويختند . سيد كمال پسر نقيب السادات چشم آن جوان مقتول را بيرون آورد و گفت دو چشم مشروطه را بيرون آوردم . هر ساعت با حال مستى حركت براى تخريب مجلس مىكردند . چند شبانهروز به اين منوال ميدان توپخانه محل اكل و شرب . . . اراذل و اوباش بود .
از آن طرف هواخواهان مجلس از جوان و پير در زير اسلحه رفته از هر انجمنى در مسجد سپهسالار و مجلس شورا ايستادگى براى دفع حضرات كردند . درباريان و شيخ فضل الله منتظر وصول خبر صلح از سردار بودند . چون نظامنامهء ملفوف به آنها