تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
سوار شاهسون مأمور كرد در عرض راه علماء را گرفته زنجير كند . مقارن اين حال مردم ديدند كه مطالب آنها به هيچ وسيله در حضور شاه نمىرسد يك بار چندين هزار نفر به سفارت انگليس پناهنده شدند و خواستار گرديدند عرايض آنها را سفارت به شاه عرضه دارد .

[ صدارت مشير الدوله ]

با اين حال عين الدوله مىخواست شاه را فريب داده مردم را فتنه‌جو و آشوب‌طلب قلم دهد . ولى روزگار تا اين درجه با او همراهى نكرد . بعد از آنكه بيست و هشت روز مردم در سفارت بودند مظلوميّتشان به شاه معلوم گرديده ، عين الدوله را عزل و تبعيد نمود . مردم از سفارت بيرون آمدند . ميرزا نصر اللّه خان مشير الدوله را كه مردى برگزيده و در شمار اخيار و سالها به درستى و خيرخواهى دولت و ملت حركت كرده و در اين وقت وزير امور خارجه بود به صدارتش مباهى [ كرد ] و اين امر خطير را در يك همچو موقعى كه كار مملكت به انتهاى پريشانى رسيده به دو مفوض داشتند . مشير الدوله اصلاح كار را جز از راه مشروطيت طريقه‌اى نديد . خواهى نخواهى خاطر شاه را به اين ترتيب معطوف و مايل كرد و با ملت همراهى نمود و دستخطى در انعقاد مجلس شوراى ملّى از شاه گرفت و صدور اين دستخط با روز مولود شاه كه روز 14 جمادى الاخرهء 1324 بود مقارن گرديد . علماء كه به خفت هجرت كرده بودند به احترام عودت نمودند و پس از روزى چند براى انتخاب وكلاء ملى و ترتيب نظامنامه اقدام كردند . در 15 شهر شوال 1324 شاه سلام نشست و وكلاء را امر به انعقاد مجلس شورا فرمود . عمارت مرحوم سپهسالار كه از ابنيهء عاليه بود ، آنجا را براى مجلس شورا منتخب [ كردند ] و بهارستانش خواندند و در آنجا وكلاء اجتماع نموده به ترتيب نظامنامهء اساسى كه حدود اختيارات دولت و تعيين حقوق ملت را مىنمايد پرداختند . مردم در اين موقع اندكى آسوده [ شدند ] و به صورت ظاهره مملكت رو به آسايش نهاد . ولى چه سود كه با تمام اين جراحات پىدرپى كه اميدوارى به رأفت شاه داشتند مرض او اشتداد يافت . محمد على ميرزاى پسرش را از تبريز خواستند . چند روزى بعد از ورود او از تبريز نظامنامهء اساسى تمام شده بود شاه و وليعهد و مشير الدوله