مضمون كه چون شاه اداء مشروطيت فرموده جمعيت را بايد متفرق ساخت و جبران مافات كرد . سوار بختيارى از اصفهان متفرق و مجاهدين قزوين به حال سكوت ماندند .
تا مخبر طرفين سوء نيت درباريان را دريافته و حركات روسها در تبريز و خراسان نيز پرده از كار برانداخت .
يك وقت حاج عليقلى خان سردار اسعد و صمصام السلطنه در اصفهان و سپهدار در قزوين به حال تيقّظ و تنبّه آمده تمويه و تزوير حضرات را واقف [ شدند ] و به هيجان آمدند . مجددا سواران رشيد بختيارى در اندك زمانى به اصفهان مجتمع و به رياست و سردارى سردار اسعد به طرف طهران حركت نمودند و در عشر اول جمادى آلاخره به معصومهء قم وارد شدند . پيشقراول مجاهدين قزوين هم به امر سپهدار به سركردگى . . . « 1 » به ينگى امام ورود كرد .
اين خبر ولوله در ميان وزراء و امراء دربار طهران انداخت و مجالس عديده منعقد كردند كه شايد بتوانند كارى كنند تا جان خود را از قضيه برهانند . عاقبت رأى بر آن دادند كه به شاه تصريحا بگويند بايد محركين فتنه را بدهيد استنطاق كنند و با اساس مشروطيت همراهى نمائيد . پيغام داده شد .
ولى چون تلقينات حسين پاشا خان امير بهادر و سايرين و نقشهكشيهاى سعد الدوله به پشتگرمى دولت روس نمىگذاشت سوداى خام از مغز شاه جوان بيرون رود با اسائهء نيّت جواب داد و جمعى از رجّاله و اشرار را به لباس قزاقى درآورده ، مسلّح نموده دستهدسته به كرج گسيل داشت . امير افخم بختيارى را نيز با عدهاى از بختيارى و قزاق براى قم فرستاد و در عرض راه قزاق و بختياريها نزاعشان شده ، چند نفر قزاق مجروح و بعضى مقتول گرديده ، بقيهء قزاق مراجعت به طهران نمودند . در كرج هم قزاق با مجاهدين دچار گرديده جمعى از قزاق زنده دستگير مجاهدين شدند .
چند روزى وزراء و امراء مثل عين الدوله و عضد الملك و غيرهما انجمن نمودند و تدبير كار را در اين ديدند كه شاه مفسدين حولوحوش خود را تبعيد كند . مفسدين نيز شاه را مرعوب نمودند كه وزراء مىخواهند ترا از سلطنت خلع [ كنند ] و يك نفر ديگر از سلسله قاجاريه را سلطنت دهند .
حضرت سپهدار هم همه روزه براى اتمام حجّت از قزوين تلگراف به
هامش
( 1 ) . نقطهچين در اصل است .