بدوا از راه تزوير گفت شاه مرا فرستاده شما را حضور ببرم ، مقاصدتان را برآورد . چون قصد و تمويه او را مىدانستند امتناع نمودند . وقتى ديد كه تزوير او مؤثر نيفتاد صراحة مأموريت خود را بيان كرد كه حتما بايد شما را از اين محلّ حركت دهم . بالفرض كه به تخريت اين بنيان مقدس و اتلاف نفوس امر دائر بشود .
يكى از آقايان متغير گرديد . امير بهادر به تدليس حال خود را ديگرگون ساخت و فرياد كرد و به بيهوشى خود را وانمود نمود . سوارهاى او كه ماجرا را اينطور ديدند دست به تفنگ كرده ريختند در صحن حضرت عبد العظيم . آقايان پس از مذاكرات بسيار عزم بر حركت نمودند . سادات و طلاب ، واقعه [ را ] كه ملاحظه كرده درصدد منع برآمده . خدام زاويهء مقدسه و نفرها و اهالى حضرت عبد العظيم از زن و مرد اجماعا به حمايت حضرات بلوا نموده دكاكين را بستند . خبر به شهر طهران رسيد ، در طهران هم آشوب حادث گرديد . شاه الزاما از ترس شورش عمومى تلفن به امير بهادر در منع اين قصد نمود .
عين الدوله ديد قضيه به عكس خيالات او نتيجه داد و كار آقايان استحكامى پيدا كرده عموم طلاب همراهى به آنها دارند پيغام داد معتمدى روانه كنيد تا با شاه شخصا گفتگو نمايد و مقاصد شما را انجام دهد .
آقايان نيز سيد احمد طباطبائى را براى انجام مهمّات خود روانه نمودند . شاه در اين موقع به قصر دوشان تپه اقامت داشت . آقا سيد احمد نيز در آنجا عين الدوله را ملاقات كرد . تواما حضور شاه رفتند . قرار بر اين شد كه عين الدوله تمام مقاصد آقايان را برآورد . در حقيقت اين مسئله نتيجه بدان داد كه عين الدوله از عزل محفوظ ماند .
ولى چون آقا سيد احمد مراجعت به حضرت عبد العظيم كرد كه آقايان را راضى كرده به شهر بياورد آقايان از قرارداد سوءظنى بردند و اجماعا بر آن شدند كه تا اتابك معزول نشود عود به شهر نكنند و همچو فهميدند كه حواشى آنها بعضى در خفيه مطالبشان را به اتابك انهاء مىدارد .
آقايان ملتفت اطراف خود شده همهكس را در مجلس خود راه ندادند و مشغول كار بودند . در اين موقع سفير كبير عثمانى به توسط حاجى ميرزا يحيى دولتآبادى به آقايان پيغام همراهى داده بود « 1 » كه فهرست مستدعيات آنها را به عرض شاه برساند .
هامش
( 1 ) . اصل : شد .