حكومت زاويهء مقدسه را به امير خان سردار تفويض كرد . آقايان استشمام كردند كه حكومت امير خان سردار دالّ بر معنى ديگر است . از او ديدن نكردند . امير خان سردار جوان عاقلى بود . ديد كه از اين راه نمىشود كه دست به آقايان پيدا كند . بناى دوستى گذاشت و پيغام داد كه من براى حركت دادن شما به شهر آمدهام اگر اجازه مىدهيد خدمت مىرسم و مطالب را حضورا عرض مىكنم . بعد از تحصيل اجازه به ملاقات آقايان نائل گرديد و درخواست كرد كه براى اصلاح كار بعضى را از امناء خودتان با من خدمت اتابك بفرستيد حضورا مذاكره نمائيم . آقايان راضى شده منتخبين خود را فرستادند .
[ خدعهء عين الدوله ]
در شب 14 ذى القعده با اتابك گفتگو كردند و شب را در منزل اتابك توقف نمودند . درباريان به خيال خام افتاده تصويب كردند منتخبين [ را ] كه حامل پيغام آقاياناند تبعيد كنند تا عرصه بر آقايان سخت شود . روز چهاردهم مردم ملتفت سوء نيّت اتابك گرديده همهمه در شهر دست داد كه فرستادگان آقايان را اتابك توقيف كرد .
پيغامهاى سخت به شاه رسيد كه مفادش اين است : بترس از روزى كه ترا از تاج و تخت عارى نمايند .
شاه آن روز در منزل امير بهادر به ضيافت رفته بود . از اصغاء پيغامهاى مردم متوحش گرديد . به طرف عمارت سلطنتى حركت نمود . در عرض راه زنها ازدحام و شورش كردند . شاه به تعجيل تمام به عمارت رفت . بعضى از درباريان مثل حاجب الدوله و وزير دربار به بازار آمده هر قدر در اسكات مردم كوشيدند ، ميسّر نشد .
شاه اصرار در عود آقايان نمود ، ليكن مردم متقاعد نشدند .
روز پانزدهم تمام حجرات و دكاكين را بستند و اجماعا به حضرت عبد العظيم رفتند .
روز جمعه شانزدهم جمعى از رجال دولت مثل سپهدار و اقبال الدوله و وزير دربار و امير خان سردار و شمس الملك مأمور به عود آقايان گرديدند . وعاظ در بالاى منبر دستخط شاه و مستدعيات آقايان را كه از قرار ذيل است قرائت كردند ، مردم كمال بشاشت حاصل كردند .