نمودند . تا به عمارت حكومت رسيدند قراولان مانع از دخول حضرات در عمارت شدند .
بعد حاجى ميرزا محمد رضا و آقا شيخ محمد صادق را به طرف بم تبعيد كردند .
آقايان علماء ورود به منزل ظفر السلطنه كرده بىتقصيرى آنها را استدلال نمودند .
ظفر السلطنه در كمال ندامت فرستاد حاج مزبور را مراجعت دهند و از حركات عين الملك و عدل الدوله متغير [ بود ] .
در بيست و هشتم رمضان ظفر السلطنه به اصرار آقايان طهران از حكومت عزل و شاهزاده فرمانفرما به حكومت منصوب گرديد و حاج مزبور را تلگرافا از رفتن به مشهد منع و موقوف به بعد از ورود خود نمود . حاج مزبور نيز قبول كرد . پس از ورود فرمانفرما حاج معزى اليه مسافرت به خراسان فرمود .
[ عقايد شيخ فضل الله نورى ]
در اين سال در حدود ايران واقعات ديگر از سوء اعمال حكام اتفاق زياد افتاد .
چنانچه در گروس هم اغتشاش شد . خلاصهء واقعهء كرمان در طهران به آقايان رسيد .
اسائهء نيّت در حق ظفر السلطنه ، ولى حاجى شيخ فضل الله همراهى با خيالات ظفر السلطنه مىنمود . تصريحا مىگفت مملكت ، شاه ، وزير ، مير غصب ، حاكم لازم دارد .
تأسيس مدارس خلاف شرع است و اگر دولت مشروطه بشود معايب كلى به هم مىزند .
يك نفر ملا را اگر در كرمان چوب بزنند نمىتوان مملكت را به هم زد . جمعى به حاجى شيخ فضل اللّه ايراد و احتجاج كردند . چون راه فرار نديد گفت مقصود من مزاح است و اين مسئله مطرح شد . تا ظفر السلطنه را چنانچه نوشتيم عزل و فرمانفرما را منصوب كردند .
و از جملهء واقعات كه باز مايهء هيجان گرديد در طهران در نزديكى امامزاده سيد ولى مدرسه و قبرستان كهنه [ اى ] بود كه سالها باير افتاده بود . رئيس بانك استقراضى را محرّك شدند كه آن را خريده بسازد و بانك را در آنجا كه بجبوحهء شهر است قرار دهد .
به هريك از علماء طهران اظهار داشتند كه آنجا را شرعا بفروشد به رئيس بانك راضى نشد ، الّا حاجى شيخ فضل اللّه كه مبلغى پول گرفت و آنجا را به رئيس بانك فروخت و عنوان نمود كه تبديل به احسن مىكنيم و تصريحا نوشت كه اين زمين قبرستان و مدرسه را فروختم به اجزاء بانك كه در جاى ديگر مدرسهء بهتر بنا كنم . در صورتى كه ابدا تبديل به احسن نشد و پولش صرف مخارج هوىوهوس شيخ گرديد . خلاصه