يهود ، چند ظرف شراب آنها را شكستند و گفتند كه حاج ميرزا محمد رضاى مجتهد امر كرده است .
ظفر السلطنه چند نفر از معتمدين خود را خدمت حاج ميرزا محمد رضا فرستاد كه اين چه واقعهاى است . او پيغام داد من خبر ندارم و آدمى هم ندارم كه بفرستم مرتكب را معلوم نمايم . از اين خبر حاج ميرزا محمد رضا دلتنگ شده عزم جزم نمود مهاجرت به ارض اقدس نمايد . چون خبر حركت او شايع گرديد مردم به قصد اينكه او را مانع شوند ازدحامى نمودند . پذيرفته نشد . مفسدين نزد ظفر السلطنه حركت او را با ازدحام مردم طور ديگر جلوه دادند و چنين وانمودند كه محرك ركن الدوله است و دستور العمل داده در اين شهر فتنه كنند و ترا نيز فرارى دهند ( گويا خبر بىاصل نبوده ) تا بدنامى به تنهائى براى خودش نباشد . اگرچه ظفر السلطنه اين اخبار را بدوا باور نمىكرد ولى خورد خورد در او اثرى مىنمود .
از يك طرف عين الملك و عدل الدوله برادران ركن الدوله ، ظفر السلطنه را محرك شدند كه سرباز براى جلوگيرى و به هم زدن و متفرق ساختن مردم مأمور كند .
ظفر السلطنه اعتنائى نمىكرد و مىخواست كار به صلح بگذرد . عين الملك و عدل الدوله آتش را دامن مىزدند . ظفر السلطنه چون راضى نبود كه در [ اين ] ميانه كسى مقتول يا مالى منهوب شود يا هتك احترامى نمايند حكومت را به عين الملك و عدل الدوله تفويض كرد . آنها هم جمعى سرباز و تفنگچى و غلام برداشته رو به منزل حاجى ميرزا محمد رضا نمودند و اين اجماع سرباز را دو قسمت كرده يكى را در پشتبامها و يكى در بازار حركت مىدادند . شيپور و طبل مىزدند و تير مىانداختند . بعضى از بىگناهان هدف گلوله شدند . مردم بيچاره كه چنين ديدند فرار كردند . رضا بالا نامى ملقب به معتضد ديوان با كارد چند نفر زن را مجروح كرد ، حجابات زنان را كه محلّى به قلابهء طلا بود مىربود . هرجومرج غريبى شد .
خبر ماوقع را به حاجى ميرزا محمد رضا دادند . از منزل بيرون آمده مردم را نصيحت كرد . پذيرفته نشد . او را با شيخ محمد صادق نام مجتهد كه در سلسلهء او بود و شيخ جواد طلبه به عمارت حكومتى بردند . عين الملك و عدل الدوله حكم كردند كه ابتدا آقا را به فلك بسته ، مردم مانع شدند . شيخ محمد صادق و شيخ جواد را به فلك بسته چوب زيادى زدند . خبر اين سوء اعمال شايع شد . علماء و اعيان ازدحامى
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 288
مساهمون: ايرج افشار
ص٢٨٨