تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
ذكر شود كه اين مورد بيشتر به منظور معرفى مهدى نوائى است . از مهدى نوائى يك دختر فقط به وجود آمد به نام شمس الحياة كه تحت تربيت پدر خود قرار گرفت و بعدا به ازدواج پسرعمهء خود آقاى ابو القاسم منصورى ( فرزند مرحوم حاج ميرزا حسن ) كه ذكر شد درآمد . از اين ازدواج شش اولاد به وجود آمد كه سه تا پسر در طفوليت فوت كردند و نگارنده منصور منصورى ، برادرم و خواهرم حيات داريم . بانوى مشار اليها بعدا به خدمت فرهنگ درآمد و چهل سال به تعليم و تربيت دختران پرداخت و در سال 1355 هجرى شمسى از اين جهان رخت بربست . با اين توضيحات كافى مىتوان انتساب مرحمت‌پناه حاج ميرزا حسن ( پدر پدرم ) و شادروان مهدى نوائى ( پدر مادرم ) را دريافت . مهدى نوائى در سال 1333 هجرى كه من سه ساله بودم فوت كرد . آرامگاهش در تهران سر قبر آقا بيرون دروازهء شاه عبد العظيم بود و سنگ نفيسى داشت . ولى اين گورستان به كلى از ميان رفته و در آنجا خانه‌هاى كوچك بىتناسب ساخته شده و اثرى از سنگ و قبر موجود نيست . اينك لازم است به استحضار برساند كه مرحوم نوائى شاعرى خوش‌ذوق بود كه غزلياتش با تشبيهات و استعارات لطيف و دلنشين است . در نثرش دنباله‌رو امير نظام گروسى و قائم‌مقام مىباشد . و بعلاوه خطش زيبا و در نستعليق و شكسته به حدود اساتيد معروف رسيده است . بعد از فوت او كتابخانه و آثارش بر جاى نماند و مرحوم پدرم كه داماد او بود همتى در تنظيم و تنقيح نوشته‌هاى او نكرد . كتابخانه از بين رفت و از آثار نظم و نثر او نيز در سفرى به شيراز به سال 1345 هجرى قمرى مقدار زيادى مفقود الاثر گرديد . آنچه را باقى ماند مادر مرحوم من دختر آن شادروان به من سپرد و اين آثار منحصر باقىمانده هفتاد سال نزد ما است ( از سال فوت آن مرحوم ) . من در دورهء عمر فراغتى نيافتم و بعلاوه با كمى بضاعت ادبى توفيق منظم كردن و نشر آن به دست من نيامد . فقط تعدادى از غزليات او را در كتابى كه به‌عنوان نفائس الادب و به صورت جنگى آن مرحوم نوشته پاكنويس كردم . اينك كه به علت كسالت و كهولت عازم مسافرت خارج هستم اين اسناد و مدارك را تحويل جنابعالى مىدهم . از آنجا كه مجله آينده در نشر آثار قديم و تحقيقات و تتبعات ادبى و تاريخى بزرگترين خدمت را به اين آب و خاك انجام مىدهد و مرجع و ملجأ بالاتر و والاترى از آن مجله فعلا وجود ندارد و من امانت دارم وظيفهء من است كه امانت را به امينى
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 274 | ايرج افشار