باشد وى را از دخول عمارت معقل منع و در اين مكان توقيف كرد چنانچه تا دو روز من بر كشتيها در آن مكان مىگذرانيد . »
( مير عبد اللطيف خان ) « در بغداد مسموع شد كه آن بزرگ در بمبئى و قصد بصره با نعش حاجى خليل خان دارد اميدوار شد كه در آنجا خواهم ديد ، در بصره مفصل احوالش معلوم گرديد كه بعد ورود حيدرآباد منير الملك نايب آصفجاه كه قابو يافته مير عالم بهادر را بىاقتدار محبوس كرده بود به تقريب خويش محاسبهء دروغى برآورده مدتها توقيف او در آن شهر كرد . بالاخره گورنر جنرل بنگاله و مستر دنكن به جهت ميهماندارى ايلچى ايران از آن مخمصه برآورده بمبئى آوردند . با آنكه حاجى خليل خان كشته شد به انتظار ورود ايلچى ديگر خدمتش را در بمبئى نگاهداشتهاند ، حركت آن والانژاد از بمبئى در اين زوديها متصور نيست . » [ 32 ]
« آقا حسن برادرزادهء حاجى خليل خان مرحوم ايلچى ايران مومى اليه در قضيهء خانه جنگى ناگهانى از حماقت و خودسرى رفقاى خان موصوف و تهاون عدم التيام مستر استرچى
( Mr . Strachey )
ميهماندار كه جوانى به خود مغرور نكرده كار است و در سفر ايران همراه ملكم از نظر بازى ايرانيان بر حسن خويش دلآزردگى داشت رو داده بود و پنج شش زخم گلولهء بندوق برداشته بود ، قطع از حيات و ماهها بر فراش گاهى تجويز قطع يا گاهى عزم فصلران او مىشد .
بالاخره به سبب مهارت داكتران فرنگ و نيكوخدمتى عظماى انگلش كه به همگى همت مصروف آن بودند بىنقصانى به شد و رئيس رفقاى حاجى خليل خان شده به انتظار اينكه شايد ايلچىگرى به دو مفوض شود در بمبئى توقف داشت . از سركار كمپنى جيره و مواجب بديشان مىرسيد و عزت و احترام مىكردند . آخرش چون سفارت هند به نام آقا محمد نبى سوداگر بصره معين شد با ساير رفقا عود به ايران كرد . اگرچه از علوم و فر بزرگى بهرهاى نداشت اما بسيار آدمى وش نجيباطوار مىنمود و حركات و سكناتش ملايم بودند . دو مرتبه دعوت چاشت كرد هربار در حين نزول مراتب تعظيم و انسانيت به تقديم رسانيد . دو سه كس از رفقايش بهرهاى از سخن و طبع شعر داشتند و تا ديرى سؤالات از اوضاع فرنگ خصوص فريمسن
( Freemason )
از من مىنمودند . »