( روضة الصفاى ناصرى جلد نهم - وقايع سنهء 1215 هجرى )
« چون در اين سال سرجان ملكم سفير دولت بهيهء انگلستان از هندوستان در زمان فرمانفرمائى ماركويس ولزلى
( Marquess Wellseley )
مأمور به ايران گشت و بعد از ورود به دار الخلافه [ 33 ] طهران به حضور حضرت پادشاه والاجاه فتحعلىشا قاجار مشرف گرديد و تكميل مهمات مأموريت خود را به انجام رسانيد از جانب حضرت شهريارى حاجى خليل خان قزوينى ملك التجار ايران به رسالت و سفارت هندوستان مأمور گرديد و به همراهى سرجان ملكم
( Sir John Malcolm )
روانهء مقصود شدند . »
( وقايع سنهء 1219 هجرى )
« كه حاجى محمد خليل خان قزوينى ملك التجار ايران به سفارت هندوستان و رفاقت جنرال ملكم
( General Malcolm )
بهادر سفير حكمران هندوستان رفته بود ، پس از ورود بمبئى كارگذاران آن دولت قوىصولت مقدم او را محترم شمرده لوازم تكريم و تحريم به ظهور آورده او را منزلى مخصوص داده بودند و معادل دويست كس صالدات هنود با چهار تن از ارباب مناصب انگليس تحريم و كشيك او را تعيين گرديده بود . روزى قريب به غروب آفتاب كه فى الحقيقة زوال آفتاب عمر آن سفير بود همراهان او به اصطياد طيور و وحوش تفنگى انداخته به قتل بسيارى از آن حيوانات بىگناه كه به ملت اهالى هند و طايفهء هنود آن را « زند » خوانند و قتل آنان را گناه دانند اصرار كردند .
هنديان در مقام ممانعت و مناصحت برآمدند تا كار به مشاجرت انجاميد و از همهمهء ملازمان سفير ايران از خانهء فوقانى قدم بيرون گذاشته كه دفع اين هنگامه كند .
ملازمان وى گمان بردند كه او به جهت تقويت چاكران خويش بيرون آمده مادهء مخالفت غليظ گرديد و دست به اسلحه [ 34 ] بردند و با صاحبمنصب صالدات پاى مجادلات پيش نهادند . او نيز گمان خطا برد كه عزم محاربه دارند بنياد مخالفت نهاد و سرباز را بر گرد خود جمع كرد . تا از دو سوى كار به نزاع انتزاع يافت و تفنگ انداختن درگرفت و در آن اثنا تيرى بر حاجى سفير فرود آمد و جان را بدرود كرد و حاكم آن شهر چهار نفر كپتان را با دو صد صالدات گرفته مقيد نمود و قضيه بر فرمانفرماى هندوستان عرضه كرد .
جناب ماركويس ولزلى
( Marquess Wellesley )
وزير دولت بهيهء انگليس و حكمران ممالك هندوستان از اين اتفاق عجيبه برآشفت . فى الفور نامه بر نگاشته و مستر منستى
( Mr . Manesty )
نام انگليس باليوز بصره را با جمعى از معارف هنود و