به بغداد فرستاده مواضعه كرد كه چون دور به آخر و نعش به كربلا رسد او را خبر دهد تا او از بصره به راه فرات به سماوات و از آنجا به نجف اشرف آمده به حضور خود نعش را دفن نمايد .
مستر وى
( Mr . Way )
نعش را بر كشتى به بغداد آورد . به ترك و شأن لايق به كاظمين فرستاد . منتظر مراجعت نعش در بغداد ايستاد و درصدد اين بود كه حسب الاشارهء صاحب خويش رفاقت نعش تا آخر دوره و خرج وافر انكار بنمايد .
عجميان يهودىصفت كه به خانهء مستر جنس آمد و رفت دارند از مشاهده آنچنان تعظيم براى نعش يكى از امثال خود به مقام حسد برآمدند خواستند كه خيلى از آن رفته مستر جنس
( Mr . Jones )
را تخفيف كردند كه چون تعظيم نعش را فيضى از جانب نصرانى در بلاد عثمانى به عمل آمد احتمال دارد كه قضات و ارباب فتواى بغداد حكم به منع آن نمايند . و چون مستر وى
( Mr . Way )
كه مبناى آن تعظيم است در خانه فرود آمده تو را نيز در آن اثنا اهانتى رسد . مستر جنس
( Mr . Jones )
كه مردى خفقانى مزاج و برداشت تعب و تبديل اوضاع مقررى روزمره نمودند . او كه سخن آن جماعت را شنيده مشورت از مبالغه در تعظيم نعش و رفاقت مستر وى
( Mr . Way )
بر آن تتبع نمود و گفت بهتر اين است كه امر نعش را بر يكى از مسلمانان گذاشته مستر وى
( Mr . Way )
به بصره برگردد . و مستر وى اگرچه از طول مدت سفر كه در دو ماه به سبب سربالائى آب از بصره به بغداد آمده بود و دو سه ماه ديگر تا آخر دوره مىبايست دلتنگ بود ، اما حكم گورنر جنرل
( Governor General )
و مستر منستى
( Mr . Manesty )
را در پيش كرده ممنوع نتوانست شد مستر [ 31 ] جنس كه مبالغه در ترك رفاقت مستر وى و مراجعت او داشت صلاح در اين دانست خبر وقوع طاعون در بغداد و شهرهايى كه عبور نعش بر آن بوده شهرت دهد [ كه ] مستر وى
( Mr . Way )
را عذر در معاودت به هم رسد . همان عجميان گواهى دادند چون با وجود وقوع طاعون مستر وى موافق قانون انگليس خلاف حكم گورنر جنرل مىتوانست كرد عزم مراجعت بصره جزم نمود و نعش را به آقا نظر على داماد آقا نبى سوداگر مشهور بصره كه به حكم قرابت و التماس مستر منستى
( Mr . Manesty )
رفيق جنازهء مذكور بود باز گذاشته برگشت . اما چون بدين مكان كه من متوقف شدم رسيد مستر منستى
( Mr . Manesty )
كه خبر طاعون را شنيده بود از بطن كار خبر نداشت از ترس اينكه همراهيان مستر وى
( Mr . Way )
كسى طاعون به همراه آورده