واجب الاذعان از حضور بندگان اقدس ظل اللهى اعلى شاهى فتحعلى شاه قاجار به نام حاكسار متضمن مراحم بيكران شاهانه و تكليف عود به وطن مألوف و رسيدن به پايهء سرير متوهم گشته ملاقات و به هم رسيدن مرا و اخوى را از روز حايل شده بود اين زمان رفتوآمد مراسلات را نيز ممانعت نمود و برآمدن از آن شهر ( حيدرآباد دكن ) را نيز به كلى مانع آمد . اين خبر كه به اطراف منتشر شد و توقف من به طول انجاميد خان معظم اليه كه عازم آمدن بمبئى به سفارت بد با اعاظم و اكابر انگليسيه برنگاشت كه مرا قبل از ورود او به بمبئى از حيدرآباد روانه نمايند . گورنر جنرل ماركويس ولزلى [ 29 ]
( Marquess Wellseley )
بهادر كه ذكر او گذشت و گورنر دنكن
( Jonathan Duncan )
بهادر گورنر بمبئى
( Governor of Bombay )
كه با من از قديم دوست بسى بزرگمرتبه و فرشته خصال است به وكيل كمپنى در حيدرآباد كه نام او گذشت نوشته كه با منير الملك به درشتى سخن راند و مرا روانه نمايند و چنان شد بيدادى كه منير الملك توانست كرد .
اين بود كه از من كاغذى متضمن بعضى اقارير گرفت كه سفارش مير عالم را به هيچيك از سرداران كمپنى و او را اعانت ننمائى و در سركار نظام على خان بههيچوجه داخل نسازى ، و طرفهتر اين است كه در ايام بودباش من هر بلندى و پستى كه در آن سركار مىشد منشأ و محرك مرا مىدانست . »
از مسير طالبى ميرزا ابو طالب خان
« تفصيل اين مجمل اينكه در سه ماه قبل از اين نعش حاجى خليل خان ايلچى ايران كه در بمبئى به خانهء جنگى ناگهانى كشته شده بود به حكم گورنر جنرل بنگاله به بصره آوردند . مستر منستى
( Mr . Manesty )
مأمور گرديده بود به عوض اكرام مافات كه در حيات او منظور بود نعش او را به بغداد برد و زيارت كاظمين عليه السلام كنانيده به سامره و از سامره باز به بغداد برد و از آنجا به كربلا آورده و در نجف اشرف دفن نمايد .
در اثناى اين سلوك لوازم خيرات و انعام خدمهء عتبات و تركسوارى نعش به نام كمپنى و شاه ايران به عمل آرد و در اخراجات آن كفايت منظور ندارد . و مستر منستى
( Mr . Manesty )
را به سبب طول مدت سفر رفاقت نعش به نفس خود ضرر ندانسته به همراه مستر وى
( Mr . Way )
تالى خود كه در [ 30 ] بصره به وزير اشتهار دارد