انگلتره با جامههاى سياه كه شعار ماتم و دثار سوگوارى است به خدمت پادشاه ذيجاه ايران فرستاد و نامه در چمن سلطانيه و هداياى او را معروض داشتند و چون او معروض داشته بود كه چهار نفر انگليس صاحبمنصب و دويست كس صالدات هندى را محبوس كردهام و اين امر نه با دلخواه به حكم قضا صدور يافته و از اين قضيه منفعلم و عذرخواه اين حادثهء عجيبهام . پادشاه جمجاه ايران دانست كه اين حكايت به عمد وقوع نيافته و سهوا چنين اتفاق رفته حكم به رهائى گرفتگان فرمود . »
( ناسخ التواريخ - جلد اول قاجاريه )
« و اين هنگام فتحعلى بيك نايب ايشيك آقاسى كه به ميزبانى ايلچى انگليس مأمور بود ايلچى برسيد و چند قطعه الماس و چند سنگ آينه و مروحهء صندل و عود و ديگر اشياء نفيسه كه از فرنگ و هند ايلچى حمل داده بود پيش گذرانيد و نامهء فرمانگذار [ 35 ] هندوستان برسانيد . شهريار فرستادگان را نيك بنواخت . حاجى خليل خان ملك التجار را به ابلاغ جواب نامه و تشديد معاهدات دوستانه همراه سفير مأمور ساخت . »
« و هم در اين سال حاجى خليل خان قزوينى كه به سفارت هندوستان برفت چنان كه مذكور شد بدرود زندگانى گفت . چه آن هنگام كه به اتفاق ملكم بهادر
( Sir J . Malcolm )
ايلچى انگليس به بندر بمبئى درآمد وزير انگليس دويست تن صالدات از بهر تعظيم او در خدمتش بازداشت . روزى چنان افتاد كه يك تن از صالدات بىموجبى تفنگ گشاد داد . سرهنگ ايشان او را به معرض عتاب درآورد . ملازمان حاجى خليل خان خواستند تا گناه او را عذرى تراشند و از سخط سرهنگش خلاصى بخشند .
چون طرفين از لغت يكديگر بىخبر بودند در ميانه هنگامهها بلند شد و غوغا برآمد .
حاجى خليل خان از خانه بيرون شد كه صورت حال بداند و آن فتنه بنشاند . از قضا تفنگى ديگر گشاده شد و گلوله بر حاجى خليل خان آمد . او را بر جاى خود سرد كرد . لارد ولزلى
( Lord Wellesley )
وزير انگليس چون بدانست سخت غمنده گشت .
مستر منستى
( Mr . Manesty )
باليوز بصره را از بندر ابوشهر طلب داشته از در معذرت به درگاه پادشاه رسول ساخت و هنگام توقف در چمن سلطانيه به حضرت شهريار پيوست و عذر بگفت و مورد اشفاق شاهانه گشت . » [ 36 ]