هميشه مقرب سلاطين جم حشم و در نظر اعاظم و اركان معزز و محترم . با من مودتى و الفتى به اختصاص دارد .
بعد از افتادن به قيد چاه هندوستان و آوارگى از آن ممالك بهشتنشان تا اين زمان پيوسته على التوالى به مراسلات الطاف سمات خاطر را قرين انبساط داشته از رقايم او ساير دوستان معلوم شد كه قهرمان زمان محمد شاه قاجار او را نوازش و به خطاب ملك التجار قرين مباهات و افتخار فرموده و در اين و لا نيز معلوم شد كه شهنشاه جم اقتدار ظل الله معدلت شعار فتحعلى شاه قاجار كه صيت سطوت و عدالت و رعيتپرورى او خافقين را مالامال دارد به قدرشناسى كه اين پادشاه معدلت دستگاه را هست به استعداد ذاتى و قابليت فطرى او پى برده است به ركاب ظفر انتساب طلب فرموده و از فرط مرحمت او را از جرگهء تجار برآورده لباس ديگر پوشانيد و در سلك امراى عظام و مقربان بزم سپهر احتشام منسلك گردانيد . مراحم بيكران شاهانه و عطوفت بىپايان پادشاهانهء خسروانه بر ساحت احوال او تافت و از آن شاه سليمانشان به خطاب خانى و عاليجاهى سرافرازى يافت . خدمت بلندپايهء جليل القدر سفارت مملكت وسيع الفضاى هندوستان به او مفوض و سرآمد اعاظم و اعيان گرديد .
يگانگيش با من به حدى است كه مزيد بر آن متصور نيست . اعانت و يارى و داجوئى و غمخوارى [ 28 ] اصدقا و ارباب كمال خاصه به اين عزلتگزين زاويهء ملال هنگام بودباش بدين كشور دوزخ مثال و گرفتارى به دست اين قوم بد سگال آن امير اعظم در طى به هر حالى از احوال مطمحنظر و نصب عين بود . در هيچوقت از خود به قصور راضى نشده است .
در حين تسويد اين احوال كه شروع سال همايون فال شانزدهم از مائهء سيزدهم است سنهء 1216 در خطهء حيدرآباد به اميد لقاى آن يگانهء روزگار جاذبهء شوق عنان اختيار را از دست صبر و قرار ربوده چشم در شاهراه انتظار دوچار است و تا به قدوم ميمنت لزوم اين خاك تيره رشك بهشت عدن و ديدهء رمد رسيدهء هجران كشيده روشن گردد سليقهاش در معاشرت انام و وسعت خلق و خوشمشربى او به حدى است كه با هريك از امم مختلفه الفتى استوار دارد كه هيچيك را از رهگذر وصل ديگرى گرد كلفت نمىرسد . »
« و در اين بين به وساطت عاليجاه ملك التجار حاجى خليل خان قزوينى فرمان
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 198
مساهمون: ايرج افشار
ص١٩٨