وزير مختار دولت انگليس يهودى سابق بناى بعضى حركات لجاجت آيات برودتآميز گذاشت و برخى تكاليف غير محقّانه به اولياى دولت ايران انگاشت .
مطاعيّت قول خود خواست و به اجراى مراد خاطر برخاست . « 1 »
جناب اجل امجد نظر به عهد دوستى كه ما بين دو دولت بود ، ما نقض نقض عهد حال عارض دولت عليه و حكم
« فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ »
بر مملكت ايران توجه ننمايد با كمال متانت جواب دادند كه تكاليف غيرمحقّانه را نپذيرم و اجراى تحكمات شاقه را كه لزوم ما لا يلزم است لازم نگيرم . اداى واجبات حقوق [ 48 الف ] دوستى را حاضرم و امضاى مكروهات و محرّمات منظورهء شخصى را متعذر .
وزير مختار بر خلاف آنچه ياوهگويان و هرزهدرايانش خاطرنشان ساخته بود [ ند ] سخنى نشنيده شنيده و حالتى ناديده ديده . شاخ « 2 » خود را پيش كرده و اعلام انداختن بيدق دوستى را در صورت عدم امضاى مراد خويش . . . « 3 » ببين تا جوابش چه مردانه گفت . فرمودند قوام دوستى و دوام اخوت منوط بر پيمودن طريق حساب و عشور دادهء احتساب است كه گفتهاند « نگاه دار سر رشته تا نگه دارد » . اگر تباين باشد و قرار چنين كه همه خواهش از يك طرف شود و قبول مطالب از طرف ديگر ، چرا نامش دوستى گذاريد و اسمش اخوت شماريد . حاكم و محكوم گوئيد و طريق همسرى و برادرى نپوئيد . اگر برادريم برابريم ، و اگر از جانب شما سر خودسرى است ما را نه سر عجز و كهترى .
سفير كمكار وزير مختار به خيال آنكه محض انداختن بيدق فرزين حصول مراد در ميدان وزير ايران خواهد راند بيدقى انداخت و اسب پيلرفتار عزيمت را رخ به شاه انگلستان تاخت . منتظر و مترصد و متوقع و مستعد بود كه نصب بيدقش را خفض جناح ذلّ از اولياى دولت [ 48 ب ] خواهد شد و رفع رنجش را نصب العين خاطر ساخته در ترضيهاش انواع كسر و خفت قبول خواهد آمد .
جناب اشرف امجد براى رفع استيلاى سفرا و منع آن نوع تحكمات كه سابقا مشروح آمد چندان متحمل سفير مزبور نگشته و تخم رضاجويى بى جا كه فراغت و
هامش
( 1 ) . اصل : خواست
( 2 ) . شاح
( 3 ) . جاى يك كلمه در اصل سفيد .