منفعت براى خود فراهم آوردندى . اگر يك شب به فراغت در رفع غبنى از دولت كوشيدندى در ليالى كثيره لباس تزوير بر شاهد احوال خود پوشيدندى . از اشتغال به اصلاح امور خود و جلوه دادن امرى را در نظر پادشاهى مجال تعمق در رفع مفاسد مملكت نداشتند و لاعلاج از بيم آسيب حال و توهّم برچيده شدن دودمان نسبت به دولت ايران خود را قرالى « 1 » جداگانه مىپنداشتند . هريك در مقام حفظ خود بودند و به تدبيرى ملاحظهء روز بد مىنمودند ، و بدين جهت در دول خارجه جاى مهرى مىخواستند و براى ترقى شخص خود از حرمت رسمى دولت مىكاستند . ترضيهء خاطر سفرا را على اىّ نحو كان بر حفظ هرگونه ضرر كه بر دولت ايران وارد آيد ترجيح مىدادند [ 47 الف ] و هر خيانتى را عذرى مىنهادند .
اعليحضرت اقدس شاهنشاه جمجاه خلد الله ملكه و سلطانه به عزم ملوكانه و حزم خسروانه سر اين شيمهء مضرّ و رفع اين عيب ظاهر را پيشنهاد خاطر مهر مظاهر فرموده اولا جناب اشرف امجد را به قول و عهد شاهانه مطمئن خاطر و به امن از هرگونه خدمت و نعمت آسوده و مستظهر داشته ، اجابت مسئولاتش را منوط به تمهيد اسباب نفرمودند ، و زر قلب خالصش را [ به ] نقش دغدغه و تشويش سياست نيندودند . بعد از اتمام اين منت عظمى و اعطاى اين موهبت كبرى به حكم
« إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ »
ذات اقدس همايون از جناب اشرف امجد چنان كه بايد و شايد اطمينان خاطر مهر مظاهر حاصل فرموده كه در هيچ ماده از مواد نفع و ضرر خود را از نفع و ضرر دولت خارج نداند و ساعتى سمند انديشه را جز در ميدان تحصيل اسباب ارتقاى دولت و شوكت عليه نراند . اعتلاى لواى دولت عظمى را مايهء بقاى شوكت و عزت خود شناخته و از انحطاط و انخفاض امور مملكت بيشتر از مضرّت جانى و مالى خود هراسد .
جناب معظم هم به حكم «
قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ
، [ 47 ب ]
وَ الَّذِينَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ
» اقامهء عهد موثق و ادامهء شرط مستوثق را پيشنهاد خاطر و مكنون ضمير سعادت مآثر ساخته خود را از ميان برداشت و همهء همت بر تمهيد اسباب تقويت دين و دولت و تشييد اركان سلطنت و ملت گماشت . سفراى خارجه را كه شهد معاملات با وزراى سابق در مذاق بود و به واسطهء غفلت و ذهول از مقدمهء مذكوره اختر تدبير در محاق .
هامش
( 1 ) . به معنى امير نشين توان گفت