ايرانى جنس به نرخ « 1 » عادله يا نقد با منفعت نازله به ايشان مىدادند به ملاحظهء مزبوره معاملهء خارجه را مرجح شمردندى و به هر نحو بود از تبعهء خارجه استقراض كردندى .
به اندك لفظى واضح و لايح است كه معايب اين قسم معاملات و نسيهكارى از حيّز بيان خارج و تسطير ده مجلد از تفصيل آن قاصر است [ و ] از تصور احوال هركس در زمان رواج آن معاملات قلوب ارباب عقول منزجر است ، و انّما يتذكر من تدبر ، « دستى [ 43 الف ] از غيب برون آيد و كارى بكند » شامل حال اهل ايران گشته جناب اشرف امجد به اندك ملاطفتى چارهء اين عيب بزرگ كرده عموم تبعهء خارجه و داخله را منع از نسيهكارى و قرض و استقراض مزبوره نمود ، و در روزنامجات دولتى اخبار و اعلام فرمود كه هريك از تبعهء خارجه و نوكرهاى ديوان يا غير ايشان از اهالى مملكت ايران بدون اذن و اجازت اولياى دولت ابد مدت معامله نمايد و قرضى دهد وصول آن را از اولياى دولت عليه نخواهد .
به اماثل همين تدبير چنين پرده از چهرهء قلب زراندود تاجرنمايان مزبور برداشت كه حال محل اعتبار دينارى نيستند ، و در اداى امانات مأخوذهء سابق در مقام اظهار عجز و اخلاص مىايستند . سرهاشان كه از بادهء نخوت جز بر فلك اثير « 2 » نديدى گاهى بر زانوى غم است و گاه بر پشت پاى ماتم . نه راه رفتن نه روى ماندن .
« مبادا كار كس زين گونه مشكل » .
عمدهء مقالاتشان اسف « 3 » و ندامت و خسران مآل حال .
[ كفايت دهم ] [ : رفع تهديدهاى سفراى خارجه ]
چنانچه در ضمن حكايات [ 43 ب ] حاجى عباسقلى خان پازكى و غيره اشارت رفت سفراى خارجه شكايت خود را نسبت به وضيع و شريف اين مملكت اسباب تهديد داشته و چوبكارى ايشان را بهترين طرق خودنمائى انگاشته بودند . ايرانيان از بيم تأذى بدنى و تنزّل آبرويى در هر حالت متحمّل تحكمات بى جا و تشددات بىمحاباى ايشان و تير و شلتاق نوكرها و ملازمينشان مىشدند . شايد بعضى بيغيرتان از ترس افترا و شكايات آنها مؤاخذه « 4 » و سياست ديوان اعلى ننگ بىعصمتى را بر خود
هامش
( 1 ) . اصل : نخر ( تلفظ بسيار عاميانه ) .
( 2 ) . اصل : اسير
( 3 ) . اصل : اسب .
( 4 ) . اصل : مآخذه .