پردگيان سرادق « 1 » خلافت را نيز منحصر به خود ساخته وجه مقررى ديوانى هريك را به اداى اشياء گرانبهاى بىمصرف دو ساله پيش مىپرداختند و علاوه بر آنكه ثلث و ربع نداده بودند فرع ده سه و ده چهار و ده [ پنج ] نيز مزيدش مىساختند . اشخاصى هم كه از خود صاحب ذخيره و مايه و محتاج به قرض و اينگونه معاملات بىمايه نبودند تجار مزبور را امين [ 42 الف ] و معتبر دانسته نقود بسيار و جواهر آبدار به رسم وديعت و امانت بديشان سپردندى و نوشتهء بىمهر آنها را بهتر از وجه موجود شمردندى .
بيچارگان از آيهء وافى هدايه
« وَ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطارٍ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ وَ مِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدِينارٍ لا يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ إِلَّا ما دُمْتَ عَلَيْهِ قائِماً » ،
جمله معطوف عليه را گوش و از معطوف يكباره فراموش كرده بودند . اين نوع معاملات و نسيهكارى تجّار خارجه عموم خدّام ديوان قدر نظام را از توهّم و بيم تشدّد و مطالبهء آنها مضطر و لاعلاج در تملق و مذلّت سفارتخانهها داشته و يك پاره ننگ عجز و انكسار نزد آنها را از انظارشان برداشته بود .
مثلا مقرب الخاقان حسين خان نظام الدوله كه صاحب مملكت فارس بود و مرحوم ميرزا نبى خان كه حكومت اصفهان و مضافات مىنمود براى احتياج مزبور و توقع امهال و مرور در اداى قرض نامقدور در هر هفته دو بار به منزل صاحب كار و صاحبمنصبان سفارتخانهها رفته ذلّتها [ ى ] زياد مىبردند و تملقات خارج از حوصله مىكردند . نه دولت ايران را شأنى باقى مىگذاشتند [ 42 ب ] و نه از اظهار اسرار دولت براى مسرّت صاحبمنصبان مضايقه داشتند .
و نيز چون قرار حكومت ولايات در آن اوقات مثل حراج « 2 » بازار بود و لياقت شخص و وصول ماليات و آسايش عباد نه در كار . هركس پيشكش بيشتر دادى قدم در ميدان حكومت نهادى . اكثر حكام اشياء معيوب و اجناس نامرغوب به قيمتهاى گزاف از تجّار خارجه ابتياع [ مىكردند ] و مقروض بودن به آنها را مايهء اعتبار و انتفاع دانسته به اميد آنكه در اندك زمانى در تقلّد حكومت صاحب مبالغى خطير [ و ] فاضل حساب خواهيم بود و به زور سفرا به اسم قرض تبعهء خارجه وصول خواهيم نمود اگر تجّار
هامش
( 1 ) . اصل : سرادفت ، شايد : سرادقات .
( 2 ) . اصل ، هراج .