و به تاريخ بيست و چهارم شهر مزبور كه عروج آن آفتاب جهان شهريارى بر ذروهء سپهر شهسوارى و ركوب توسن آسمان مدار و دستورآموزى گذرانيدن ابلق ليل و نهار ساعت مسعود و زمان محمود اختيار شده بود ، به تأييد مالك الملك متعال ، يزكداران اقبال و جنيبتكشان جاه و جلال ، ابرش روزگار را رام و ابلق ليل و نهار را به كام آن شهريار سكندرمقام به زير زين آرام و لجام مرام در آورده بودند ، چندين اسب فلكرفتار مزين به يراق مرصع به جواهر آبدار ، مثال چرخ مكلل به كواكب ثابت و سيار ، به دربار عظمت و اقتدار حاضر ساختند . و عالىجاه حاجى على قلى بيك چوله ايشيك آقاسىباشى حرم عظيم الاحترام و آقايان عظام كرام و منجمباشى عالم از رموز انظار برجيس و بهرام ، به خدمت كردن قد افراختند و به خيابانى كه در فضاى فسيح الارجاى عمارت مشهور به عمارت ما بين به جهت سوارى و مشق كماندارى آن شهريار مشرقين پرداخته بودند جنيبتها را تاختند و در ساعت مختار ، هلال ركاب هر يك را از مقارنهء پاى آن آفتاب سماء گردونمدارى ، به تحت الشعاع انداختند .
و اكثر اوقات ، باغات حوالى دولتخانه را قورق فرموده با آقايان عظام به مشق سوارى و كماندارى و لوازم سپاهىگرى اقدام فرموده در اندك زمانى به نحوى كامل شدند كه تير آماجش از تير تدبير بهرام ( 26 ب ) و تير ، به هدف مراد راستروتر و از سهم سهم قيقاجش ، سرطانروشان روزگار ، گريزان و دربهدر و از بيم قبقاندازيش ، فلك كجرفتار و چرخ بىمدار ، در شكم دزدى حذر كردند .
دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 28
مساهمون: محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى
ص٢٨