تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 17

مساهمون:

ص١٧
درخشان ، بل از عالم ظهور ، مختفى و پنهان مىنمايد و شمع و چراغ ظلمت‌سوز را در پيش پرتو مشعلهء آفتاب جهان‌افروز ، فروغ و نورى نمايان نمىباشد و نيّر اعظم وجود خلف اكبر افخم ، ديدهء بينندگان را حيران و زبان مصلحت‌بينان را ابكم و چشم احول - نظران را كور و گوش شنوندگان را اصم ساخته ، بىاختلافى و بدون تشبث رأيى ، دلهاى اخلاص‌منشان گرم‌خون هواداريش و رزات جامهاى صوفىنژادان ، سرگرم تربيت خورشيد شهرياريش گرديد كه مبشر علنى ، به گوش هوش آن مؤيد عدالت‌نيوش ، ( 15 آ ) نداى بشارت انتماى
« كانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيماً »
5 در داد و هاتف لاريبى ، به دل حقانيت منزل آن مرشد كامل ، نويد سراسر اميد
« هُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلائِفَ الْأَرْضِ وَ رَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ »
6 الهام نمود . و مقرر شد كه منجمين بىنظير و ستاره شمران به رموز افلاك ، خبير و مستخرجين عالم به هيأت فلك دوار و راصدين كواكب‌شناس واقف ارصاد گردون عالم‌مدار ، به اسطرلاب فكرت متين و مقياس نظر فطنت دوربين ، در مقنطرات ارتفاع فلكى و مدارات اوضاع آسمانى ، ملاحظهء طالع وقت و اختيار ساعت با سعادت و زمان شرف اقتران با ميمنت ، به جهت مقارنهء آفتاب عالمتاب ذات شريف آن مالك رقاب ، بر بيت الشرف تخت فيروزبخت گردون قباب و اوج گرفتن نير وجود مسعود آن شهريار عاقبت محمود ، بر مدار سرير چرخ‌نظير عرش نمود ، نمايند . و چون روزگار بىوفاى زوركار مىخواست كه چندى در مصيبت نواب طوبى - آشيان قدس مكان سوگوار باشد و بدين وسيله شايد كه نام بىوفايى او در السنهء صغار و كبار ، مبدل به وفادار و لقب زوركاريش در افواه حقيقت آيينان ، مغير به حق گزار گردد ، وقوع آن قضيه را در هنگامى ظاهر ساخت كه در آن نزديكى ساعت مختارى نبود و جلوس سعادت مأنوس را معوق نمود . بنابر آن ، خورشيد ذات با بركات ملكى صفات نواب اشرف جهانبان ، از افق دولتخانهء مبارك بر ساحت ترقب اميدواران ( 15 ب ) و بندگان آستان ملايك‌پاسبان ، ظاهرا تابيدن نگرفته ، چون بوى در شيشهء گلاب و مثال آفتاب محتجب به حجاب سحاب ، از مقر سخاء خفا ، به مشرق اعتلاى آسمان زجاجى كه عبارت از عمارت مباركهء آئينه‌خانه باشد ، نقل فرموده نور تربيتش به آب و رنگ‌بخشى گلهاى پژمرده عذار صوفى نهادان مستمند مىتافت و پرتو توجهش مانند ضياء صبح صادق ، ساحت اميد اميدواران آرزومند را روشن مىساخت . و سواى قطعات ابر الوان يعنى آقايان عظام و محرمان حرم محترم كعبه احترام كسى به شرف ملازمتش بار نمىيافت و مقرر شد كه تا هنگام عز جلوس و شرف يافتن امراء از سعادت زيارت و پايبوس ، اگر امر ضرورى باشد ، امراء ملك‌آرا با هم مصلحت ديده و آراى خود را متفق ساخته به اتفاق هم به وساطت مقرب الخاقان آقاكمال ريش سفيد حرم محترم به عز عرض رسانند كه مقرر شود كه از آن قرار به عمل آورند . و امتداد شبهاى ماتم و اشتداد ظلمت ليالى درد و الم به نه شبانروز كشيد كه شب و