علماء اعلام و پيشواى فضلاء ذوى الاحترام ، علامى فهامى مجتهد الزمانى مولانا محمد باقر مجلسى شيخ الاسلام ، ( 17 آ ) تابان و لامع گشته ، به عمارت آئينهخانه طلبيدند و به شرف نظر سعد مقارنهاش مشرف گردانيدند و به گذاشتن تاج وهّاج عالم خراج شاهى ، اعليحضرت ظل اللهى را در ميان پادشاهان روى زمين ، سربلند و به بستن كمر و تزئين به خنجر ، كمربستهء اجراى حدود شرع انور و در سلك فرماندهان عرصهء ماء و طين ، ارجمند نمود و به حمايل كردن شمشير عدو شكار فرزند ذو الفقار بر كمر جگرگوشهء حيدر كرار ، به تسخير جهان عدل و داد و بريدن سر سركشان ظلم نهاد ، كمر همت آن شهريار عالىنهمت را بربست و به مواعظ بليغه و نصايح صريحه در باب رفع فسوق و مناهى و ترك فجور و ملاهى و منظور داشتن حدود و كوتاه كردن دست ظلم و ستم از گريبان مسلمانان بل كافهء امم و منظور داشتن حدود و نواميس ، پشت ملعون مردود ابليس را در هم شكست و به تلاوت فاتحه در استدعاى خاتمهء آن دولت به فاتحهء ظهور سلطنت قايم آل محمد ( ص ) دست اميد آن شهريار به حبل المتين اجابت پيوست . و نزديك به گوشهء اريكهء پادشاهى نشسته بعد از قدرى صحبت ، عقد جواهر سخن را گسسته ، از خدمت با سعادت مرخص شده بيرون 13 آمد و با فضلاى كرام و امراء عظام منتظر رسيدن هنگام جلوس و دريافت شرف بيعت و پاىبوس گرديد .
و بعد از اندك زمانى عمارت مشهور به تالار طويله را از يمن مقدم سعادت توأم ، رشكبخش روضهء ارم ساخته باز آن مقتداى مكرم را طلبيده در انتظار طلوع ( 17 ب ) وقت مسعود و رسيدن هنگام ساعت محمود ، به صحبت [ و ] گفت و شنود مشغول گشتند . و مقرب الحضره منجمباشى و تبعهء ستارهشمار واقفين رموز اسرار و آثار چرخ پرمدار بىمدار ، به فكرت نكتهسنج دقيقهنگار در تقويم نوى روزگار و اسطرلاب مخبر از اوضاع فلك دوار ، ملاحظهء آثار انظار كواكب ثابت و سيار نموده بعد از گذشتن چهار ساعت و نيم از شب مذكور مژدهء رسيدن هنگام جلوس ميمنت فرجام و زدن سكه و خوانده شدن خطبه به نام نامى با احترام را به گوش الهام نيوش آن شهريار با هنگ و هوش رسانيدند و تالار طويله را از روشنى شمع و چراغ ، نمونهء صبح صادق و مشعر بر رسيدن زمان طلوع خورشيد شارق گردانيدند .
و آن آفتاب مشرق سعادت و خورشيد آسمان خلافت ، به مقارنهء آن مشترى برج فضيلت ، از افق شرف و دولت خداداد ، طالع و پرتوافكن ساحت اميد امراء صوفى نهاد گشتند و بر سرير سلطنت ، مربعنشين و بر مسند خلافت ، آرامگزين شدند . و علما و امراء از ديدن آن آفتاب سماء شهريارى و خورشيد جهانآراى عالم بختيارى ، خيره مانده ، ذرهسان به دريافت ذروهء پرتو التفاتش تاختند و حربا مثال ، چشم اميد به ادراك نور توجه و عنايتش انداختند و چون قطرات شبنم ، به اوج سعادت پابوسش شتافتند . و به تعريف عالى جاه محمد مؤمن خان بيگدلى شاملو ايشيك آقاسى باشى ديوان ، آن شهريار
دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 19
مساهمون: محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى
ص١٩