تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 14

مساهمون:

ص١٤
عنايت آن مرشد مناهج تربيت ، خانهء دل ، مجمع ابكار معانى و صفحهء سينه ، از صور الفاظ ، رشك كارخانهء مانى گرديد و قلم سوادخوان ، در طى طريق خدمتگزارى ، دست را رتبهء يد بيضا بخشيد ( 13 آ ) و لوح ورق سبق‌دان ، در ثبت احوال زمان فرخنده‌نشان آن سلطان سلطان‌نشان ، دل اخلاص مكان را به درجهء خازنى اسرار نهان رسانيد . سبحان الله اين چه خيال خام و اين چه فكر ناتمام است كه با آنكه گرفتار دست جور طالع نارسا و از دست ناسازى روزگار ، بىدست و پايم مىخواهم كه به دستيارى خيال و قدم قلم پربال ، مرحلهء بىمنتهاى شرح احوال خيرمآل آن شهريار صاحب احوال نمايم و با وجود آنكه در تفرقهء حواس ، سردفتر ناس و در تنگ مايگى بسط و گشاد نظام جهان سخنورى و استعداد ، پيشرو بىحاصلان كله پربادم ، اراده دارم كه به پايمردى خامهء دو زبان و دستكارى طبع افسردهء پريشان‌بيان ، الواح صفحات اين كتاب را از جواهر الفاظ رنگين و زواهر معانى دلنشين‌كردار و گفتار آن پادشاه دقيقه‌رس صاحب تمكين ، رشك نگارخانهء چين و غيرت بساط شهرياران روى زمين سازم مگر آنكه لطف كريم بىانباز و بخشندهء بىنياز ، ياور و چاره‌ساز و توجه شاهانهء آن خسرو جهان طراز و عنايت پادشاهانهء آن جهان كدخداى دشمن گذار شامل حال و بنده‌نواز گردد كه از عهدهء اين امر خطير و اين خدمت دستگير به نحوى كه منظور نظر خورشيد نظير آن شهريار ديندار جهانگير است ، برآيد و از خرده‌گيرى صاحب طبعان عالم قابليت و بحث و جدال صدرنشينان محفل فضل است ، به رتبهء استحسان نكته‌سنجان سخن‌رس و قابليت استماع دقيقه‌رسان صبح نفس گرايد . ( 13 ب ) چون در اين امر مأمور آن شهريار بلندهمت غيور و به حكم « المأمور معذور » از گرفت و گير بىانصافان ، خود را دور مىدانستم ، گستاخانه قدم در اين وادى بىآغاز و انجام نهادم و سر درج خزف‌ريزهاى كمال خويش را گشادم و در نظر جوهريان رشتهء دانش و افضال ، مثال جواهر آبدار و لالى شاهوار ، جلوه دادم و مسمى به « دستور شهرياران » گردانيدم و چون جلوس ميمنت مأنوس و طلوع نير اعظم ملك و جهاندارى و سطوع كوكب كرم سلطنت و شهريارى ، اين زينت‌افزاى تخت فيروز بخت سليمانى از افق سلطنت و عظمت و جهانبانيت در هفت ماههء ايت‌ئيل تركى مطابق سنهء 1105 به وقوع پيوسته ، خامهء وقايع‌نگار ، ذكر اين بشارت‌نامهء روزگار را در ذيل طليعه [ اى ] ، مرقوم و ساير وقايع تتمهء ايام آن سال فيروزى اشتمال را نيز در شرح‌بندى از بسط بساط معدلت و فرماندهى و نظم و نسق جهان و بر طبق شريعت غرّاى حضرت رسالت‌پناهى و ذكر شطرى از ثمربخشى نهال وجود و كرم آن برگزيدهء خواقين خلاصهء ماء و طين ، وفق اوامر و احكام الهى و وقوع مجادلات و محاربات ، در اعلاء كلمهء دين مبين است ، در طى نمود آن طليعه ، مرسوم نمود كه ان شاء الله تعالى از ابتداى نوروز فيروز تنگوزئيل به دستور اكثر تواريخ سلف طوطى خامهء شيوا مقال را به ذكر وقايع هر سال در ذيل همان
دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 14 | محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى / محمد نادر نصيرى مقدم