تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 10

مساهمون:

ص١٠
سست‌پيمان ( 10 آ ) و هر تابع مموهات شيطان و عمله و جنود ابليس بىايمان را به نهى صريح
« إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ »
48 از وساوس شيطانى و هواجس نفسانى ، ممنوع و مزجور و مرتكبين آن امور قبيحه و اعمال شنيعه را به تنبيه و تأديب و اجراى حدود ، مأمور فرموده و از نظر ترحم و عنايتشان انداخته و با هر ظالم قساوت‌پيشه و هر طاغى جورانديشه كه به مفهوم
« فَتِلْكَ بُيُوتُهُمْ خاوِيَةً بِما ظَلَمُوا »
49
« وَ ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصارٍ »
50 خانه‌خرابان دو جهان و مردود و ملعون خداوند عالميان و در هر دو عالم بىيار و اعوانند ، به مضمون معدلت‌مشحون
« وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ »
51 مطمح نظر حق‌بين و مركوز خاطر انصاف آيين ساخته ، بازخواست عدلش به قصاص خونريزى بز و ميش ، سامسوم و يوز را از جان پرداخته و دورباش مروتش بر شير و ببر ، به جريمهء بىرحمى و خوانخواهى گاو و خر ، تيغ سياست و انتقام آخته . جوانبخت صاحب اقبالى كه به عنايت مالك الملك بىضنّت از به دو جلوس بر اورنگ آسمان‌رنگ سلطنت و آرايش تاج وهّاج عالم‌خراج خلافت و ديهيم با ناز و نعيم شهامت ، از فرق فرقدان‌ساى آن نتيجهء دودمان و الا شأن امامت و آن سلالهء سلسلهء رفيع‌مكان ولايت در اطراف و اكناف ممالك محروسهء بىنهايت ، اعادى مخذول - العاقبهء ( 10 ب ) دين و دولت ، بعضى سرگشتگان بيابان پشيمانى و ندامت و گروهى به معادات امثال و اقران خويش به مصدوقهء كلام اعجاز نظام « اللهم اشغل الظالمين بالظالمين » 52 از دست و پا افتادهء وادى حيرت و طايفه [ اى ] به گرفت و گير شحنهء قهر الهى ، در مكافات بدكردارى و روسياهى ، گرفتار طاعون و و با و فجاه مصدوقهء
« فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ »
؛ 53 باقى ماندگان به تدارك بىادبيها و كردار ناهنجار و ملاحظهء عاقبت حال و مآل كار ، در مقام عذرخواهى از افعال دميمه و ذميمهء اطوار ، زبان خجالت بيان به استغفار و گفتن اعذار گشودند و پا به زير گليم ننگ خويش كشيدند . صائب تدبير روشن‌رأيى كه به دستيارى شفقت واهب‌منان و پايمردى بخت‌جوان ، از كمال غيرت و حميت بىكران ، مقصران و بىادبان زمان نواب طوبى آشيان قدس مكان و پا از جادهء ادب بيرون گذاشتگان اوان فرخنده‌نشان سعادت توأمان كه به مقتضاى وقت و زمان و نظام امور ضروريه جهان ، بازخواست و جزا دادن آن روسيهان تبهكاران ، از ديوانيان آستان خلافت‌مكان عرش‌بنيان به عقدهء تعويق و تأخير و موقوف به مشيت و توفيق منتقم قدير افتاده بود در اين وقت به جهت جهانگيرى نام بلند و اختيار و اقتدار آن شهريار ارجمند تمشيت آن مهم و الا و انجام آن امر شديد العنا ، به كف كفايت و قبضهء درايت آن مربع‌نشين سرير خلافت مسير گشته به هر يك كه ( 11 آ ) نظر غضب‌انداز افكند ، از زبان گفتار و پاى رفتار افكند و به جانب كدامين كه نيزه كين
دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 10 | محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى / محمد نادر نصيرى مقدم