سنهء 1105 مطابق ايتئيل تركى به مقتضاى
« كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ »
36 هاتف غيبى نداى بشارت نجواى
« وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلى دارِ السَّلامِ »
37 در داده ، عملهء آسمانى طبل رحيلش را از دنياى فانى كوفته ، شهباز روح پرفتوحش بر شجرهء طوبى ، آشيان بساخت .
و چون تر و خشك ، سعيد و شقى و مهتدى و غنى و مؤمنان ( 8 آ ) رقيق البال و اشقياى بد فعال ، به مكافات شيوع سوء اعمال ، به قدرى كه حقيق و سزاوار بودند از آزار و اضرار ، ديدند و آنچه گنجايش داشت و باعث آگاهى مىتوانست شد ، از ناملايمات روزگار كشيده بودند ، رحم مالك الملك عادل و حلم پادشاه مفضل با ذل ، بنابر شركت نيكان و رفاقت به آتش ديگران ، سوختگان زياده از آن ، روا و افزون بر آن ، سزا ندانسته ، به حكم
« إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ »
38 عنايت بالغه و مرحمت كاملهاش شامل حال و كافل امانى و آمال اين خلق روسياه گشته دبير مشيت ، به امر
« وَ اللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشاءُ »
39 و منشى قضا ، به حكم
« تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ »
40 به قلم تقدير بر لوح امضاء نشان ذى شأن ، خلافت فرمانروايى ممالك فسيح المسالك عرصهء ماء و طين را به مضمون
« هُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلائِفَ فِي الْأَرْضِ »
41 و توقيع وقيع سلطنت و شهريارى الكاى وسيع الارجاء ايران زمين را به مفهوم
« إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ »
، 42 به نام نامى و اسم سامى شهريارى نوشته ، كه به عنايت رب شكور از به دو فطرت ، طينت طيبهاش به اوصاف حميده و اخلاق پسنديده ، مفطور و از ابتداى خلقت ، ذات ملكى ملكاتش به صفات حسنات و سمات قدسى آيات ، مقصور و بختيارى كه به مرحمت
« أَحْسَنُ الْخالِقِينَ »
43 دانا ، از روز ايجاد نشو و نما ، روى دل صفا منزل و سينهء بىكينهاش به صيقل صدق و اخلاص ، محلى از زنگ سيأت و مرآت ( 8 ب ) رخسار شاهد حسنات و پيكر افعال فرخندهمآلش به توجه همت بلند و خلوص نيت ارجمند ، آينهء چهرهء خداپسند
« وَ لِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيها فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ »
44 گشته . نونهالى كه در چمن ابداع و گلشن اختراع ، به عزّ مس دست قدرت خالق عباد و تربيت فضل مبدع
« سَبْعٌ شِدادٌ »
45 و آبيارى سحاب مكرمت قادر كريم و اهتزاز نسيم عاطفت خداى رحيم ، قد كشيده ، در بهارستان لطف ايزد متعال به مرتبهء اظهار ازهار به خسروى و اقبال و به تابش آفتاب عنايت ذو الجلال به درجهء اثمار آثار دانش و كمال رسيده يگانه گوهرى كه از بارش نيسان عاطفت ملك بىچون ، از هنگامى كه چون درّ مكنون ، از بحرين اصلاب و بطون ، در صدف مشيمهء كمون ، صورت وجود و انعقاد پذيرفته تا آنكه به غواصى فضل مالك الملك علام و صدف شكافى لؤلؤ تقدير خالق جنين و ارحام ، به عون عنايت خداوند ، ورود و در جلوهگاه ظهور و شهود ، شايستگى اكليل شهرياريش منظور ديدهء بصيرت جوهرى قضا و قدر و زيبندگى تاج شاهنشاهيش مطمح نظر خازن اسرار داور