گرديد و بندگان درگاه جهانپناه را آرزومند ملازمت و ديدار و چشم اميد ضياءبخشى كحل الجواهر تراب مقدم آن شهريار ، سپاهى و رعيت و فقير و صاحب ( 7 آ ) ثروت و عالم و كامل و پير و جاهل ، خاكنشين راه انتظار بلكه قاطبهء خلايق روزگار را از بومى و غريب و عدو و حبيب و آشنا و بيگانه و ديوانه و فرزانه در تب و تاب اضطراب ، بىقرار داشت . اما هميشه در فكر و اندوه آن بود كه مبادا ضعفا از اقويا در آزار و زيردستان از زبردستان در مقام اكراه و اجبار باشند . تا آنكه كار به جايى رسيد و عاقبت به آنجا انجاميد كه از اطراف و اكناف و نزديك و دور و از ثغور پر شر و شور عرايض مشتمل بر مطالب ضرورى مىرسيد و به عزّ توجه و مطالعه نمىرسيد و به جواب صواب ، مقرون نمىگرديد و اگر امراى ملكآراى و وزراى صائب رأى به وساطت ريشسفيد حرم محترم يا احدى از خدمتگزاران محرم مطلبى معروض سدّهء سنيه و منهى عتبهء عليه مىداشتند و به جواب ، مقرون نمىشد ، در نظر خردهگيران زمان و بد ذاتان بىايمان و همسايگان ممالك فسيح المسالك ايران ، ساخته و پرداخته وسايط و از درجهء اختيار هوش و هنگ و اعتبار عقل و فرهنگ ساقط و ما صدق مضمون شعر :
در پس آينه طوطىصفتم داشتهاند * آنچه استاد ازل گفت بگو مىگويم
مىدانستند و همين معنى موجب حصول انقلاب در سرحدها و ثغور و باعث تشويش خلايق و بهم رسيدن شر و شور گرديد .
چنانچه در ايام تقاعد آن پادشاه قدس مكان جمعى از سپاه نصرت يزك در الكاء خراسان به محارست آن ملك از تاراج و يغماى اوزبك و بعضى از قشون فتح آثار ، به محافظت و تسكين شورش دار القرار قندهار و جندى از جنود قيامت ورود ، به دفع فتنهء گرجيان مردود و طايفه [ اى ] از لشكر ( 7 ب ) صاعقه اثر به تنبيه سليمان كرد از دين بىخبر و قشونى از مجاهدان ظفرنشان به رفع آثار طغيان اعراب و شورش عربستان و گروهى از جيوش دريا خروش با استعداد ، به محارست كوتاه كردن دست تطاول تركمانان استرآباد و جماعتى از غازيان ظفرتوان ، به قلع آثار فساد بلوچ بىنام و نشان مأمور شدند .
و بنابراين مراتب ، آن پادشاه باهوش و هنگ ، از اختلال اوضاع خويش دلتنگ گشته ، چون معلوم بود كه دعاى صدق انتماى
« رَبِّ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعاءِ »
35 اجابت اقتضا گشته ، خلف والانژاد باسداد دو فرزند ارجمند به ارشادى كه زيببخشاى ؟ تخت فيروزبخت جهاندارى و زينتافزاى چهار بالش اركان آرايش شهريارى مىتواند بود ، آرند و به سبب طول مدت آزار و خطيات و زلاتشان مقرون به عفو رحيم غفار گشته ، قرين شاهد غفران و همنشين اجداد سدره مكان مىشوند ، شوق لقاى دوست ، در فضاى خاطرش جاىگير و استدعاى آن امر خطير از درگاه خداوند مجيب پوزشپذير ، روشنگر آينهء ضمير منيرش گشته به طبيب و مداوا و معالجه و استشفا نپرداخت . تا آنكه عاملان قضا و كاركنان قدر به تاريخ پنجم شهر ذيحجة الحرام