تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 6

مساهمون:

ص٦
وارث علوم حقايق ( 6 آ ) و كاشف رموز دقايق ، بودنش را قول مدعى باطل ابتر « لو لا على لهلك عمر » مبتنى است « اظهر من الشمس و القمر » . در ميدان شجاعت و مبارزت ، از لمعان ذو الفقار برق كردارش خرمن عمر صناديد مشركان عرب مثل عمر عبدود و ابو جهل و ابو لهب ، سوخته و در عالم محبت و اطاعت و كمال اخلاص و عقيدت نفس نفيس خويش را فداى ذات با بركات جامع الحسنات حضرت اشرف البريات هنگام اختفاء در غار و روز معركهء هيجا و كارزار ساخته . مظهر عجايب و مطلوب كل طالب اسد الله الغالب على بن ابى طالب صلوات الله و سلامه عليه و على اولاده مظهرى الغرايب . بيت :
در شأن على نه جاى چونست و چند * در خانهء حق زاده به جانش سوگند بىفرزندى كه خانزادى دارد * شك نيست كه داردش به جاى فرزند
و بعد چون سجيهء طبيعى فلك كج‌رفتار و روزگار زوركار و خاصيت جبلى چرخ جفاپيشهء ستمكار دل‌آزار و آسمان سست‌پيمان بىمقدار است كه هيچ دل مسرورى را از آغاز تا انجام ، شاد و هيچ خاطر معمورى را از اول تا آخر آباد نگذارد ، اگر دم از موافقت زده باشد بالاخره قدم در مخالفت گذارد و اگر در فاتحهء كار سر به سازگارى گذارد عاقبت الامر سلوكش به ناسازگارى گرايد و اگر عهدى در مقام دوستى و وفا باشد چندى هم به ميدان جفا درآيد و اگر زمانى گردش ابلقش به كام دل باشد مدتى هم سركشى به حرونى پردازد . چنانچه با پادشاه جنت آرامگاه قدس مكان مشهود پير و جوان بل محفوظ كافه جهانيان گرديد كه در بدايت ( 6 ب ) حال پادشاهى و فاتحهء احوال شاهنشاهى بر حسب فرمان خداى كردگار و مساعدت بخت بيدار و به جودت طبع خداداد و قريحهء كامل ذهن نقاد به نحوى متوجه عدل و داد و مرتكب بسط و گشاد مىگشتند كه خلايق و برايا در مهد امن و امان غنوده و سپاهى و رعايا در ضمان رفاه و اطمينان آسوده و رشك روح نوشيروان و محسود فرمانفرمايان جهان بودند و ثلثان روزگار فرمانروايى و بيشتر ايام خويش را بدين نهج گذرانيدند و در اواخر زمان ربيع سلطنت و اجلال و مآل عهد بهارستان جهاندارى و اقبال ، از سردمهرى و افسردگى چمن اقبال و از وصول فصول خريف دى ماه ناملايمى و كجبازى طالع برگريزى گلشن فراغبال مطابق مضمون
« فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ »
34 گرديد مدتى مديد و عهدى بعيد آن پادشاه دين‌پناه را از پرداختن به لوازم شهريارى و رسيدن به امور ضروريهء جهاندارى ، بىدماغ و گاهى به شغل سير باغ و راغ و گردش اياغ ، تردماغ ساخت و چندى به گوشه‌نشينى زاويهء درد و الم و به جهت دفع لشكر اندوه و غم ، به پيمودن جام جم مىپرداخت و به علت سنوح آن حالت ، بىاختيار روزگار نظم و نسق روزگار زوركار ، برتافت و به سبب انزجار طبع ذخار ، پردهء انزوا و عزلت در ميان خويش و اركان دولت انداخت و بر آن حالت آزارها و كوفتها علاوه و زائد و در دولتخانهء حرم محترم متقاعد