تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 4

مساهمون:

ص٤
كثرت جرم و گناه و اعمال تباه مستمند و روسياه و از خجالت و شرمندگى و استحيا و سرافكندگى به خودى خود عذرخواه نمىتوانند شد و به روى پر خوى و به پاى بى دست و پايى روبه‌راه آوردند ، با دل بىدلى و خجلت و زبان بىزبانى و حيرت در كمال كلال و نهايت ملال به لسان حال به مقال با ابتهال نظم :
زارى از اين بيش كه دارد كه ما ( 4 آ ) * دست چنين پيش كه دارد كه ما درگذر از جرم كه خواهنده‌ايم * چارهء ما كن كه پناهنده‌ايم
گويا و آرزومند شفاعت‌خواه گشتند به مصداق شعر :
چون از او گشتى همه چيز از تو گشت * چون از او گشتى همه چيز از تو گشت
آن قوم را مشمول شفقت شامله و مرحمت بالغه نمود و بين الامم به خطاب و لقب مستطاب
« كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ »
13 مباهى و سربلند و به سرورى و مرحمت‌پرورى و شفاعت و دلسوزى پيغمبرى مفتخر و ارجمند فرمود كه شعاع نير وجودش پيش از طلوع صبح ايجاد ، از مشرق نبوّت ، شارق و پرتو آفتاب نبوتش بعد از غروب كوكب عمر موجودات از مغرب خفا به جهت انتقام ، راجع و بارق و از ظهور كوكبهء خورشيد ملت انورش كواكب مذاهب انبيا در افق نسخ ، غارب و از سطوع بدر منير شرع از هرش مهلت يافتهء طغيان پيشهء رجيم ، شهاب ثاقب ؛ از بارش سحاب شفاعت آن شفيع روز قيامت نامهء اعمال تباه عاصيان روسياه بندگان امت به غسالى ابر رحمت ، شسته و از جريان رود ضراعت آن حقيق درود ، زراعت اميد مستمندان بىوجود و مجرمان مردود ملت محمود از سنگينى بار شكرگزارى ، بر زمين سجود نشسته و كافهء كاينات به نصّ بليغ « لولاك لما خلقت الافلاك » طفيل وجود بىعلت و قاطبهء موجودات به تصريح فصيح « آدم و من دونه تحت لوايى » مستظل شادروان شفاعت اوست . حاكمى است كه صدور صدرنشينان بارگاه اصطفا را به نشان ذيشأن
« وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى
( 4 ب )
إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى »
14 مشروح دارد و شهسوارى است كه در سوارى يراق شوكتش قلاع
« سَبْعٌ شِدادٌ »
15 هفت آسمان به اعزاز مفهوم از فحواى
« سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلًا »
16 مفتوح گرديده . سرداريست كه به فتحنامهء بشارت
« إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ وَ يُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَ يَهْدِيَكَ صِراطاً مُسْتَقِيماً »
17 مژدهء سرافرازى به پوشيدن خلعت غفران و نويد نوشيدن نعمتهاى فراوان به گوش هوش جيوش مؤمنان رسانيد . حبيبى است كه محبوب آفريدگارش در ايوان عظمت و شأن و در بارگاه قرب پيشگاه مسندآراى
« قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى »
18 گردانيد . شهرياريست كه اطاعت و پيرويش به يرليغ بليغ
« مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ »
19 باعث اعتلاى متابعان به رتبهء والاى
« فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ »
20 گرديد و مقتدايى است كه متابعت و فرمانبرداريش به توقيع وقيع
« قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي »
21 موجب عروج پيروان به درجهء قصواى
« يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ »
22 شده و پيشوايى است كه انقياد و اقتدايش به خطاب
دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 4 | محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى / محمد نادر نصيرى مقدم