تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 3

مساهمون:

ص٣
به گوش نيوش ايشان الهام نمايد كه شايد از بادهء غفلت و سرمستى و شراب جهالت و هواپرستى دست برداشته هوش آيند و به توبه و انابهء عيب‌پوش گرايند . و زمانى به مقتضاى قهر شديد فخيم « و العياذ بالله من غضب الحليم » آن برگشته رويان از درگاه خداى رحيم و متابعان مموّهات ( 3 آ ) شيطان رجيم را مزيد نعم گوناگون از حد افزون جسيم در ميدان و منبع . . . 6 عظيم ، وارد پايدار از نكال و عذاب اليم داشته فرمانروايان را سرمست شراب ظلم و بيداد و مغرور نشأهء جور و فساد و آن خلق را مقهور هر مور بىزور و مغلوب ذباب و عصفور گرداند . شعر :
لطف حق با تو مداراها كند * چون كه از حد بگذرد رسوا كند
« و الحمد لله اللطيف الروف ذى العز و الجمال » ، كه با آنكه آدمى را در ميان مخلوقات ، دست اقتدار به عز معرفت ، اعتبار و به خطاب تكليف ، اختيار نمود و به سعادت كارفرمايى لوح و قلم ، ممتاز و به شرف تعليم خداى عز و جل عليم به خبر صدق اثر
« عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ »
7 سرافراز فرمود و آن گروه طغيان‌پژوه و آن طايفهء طاغيه به مضمون
« إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا »
8 اولا به قبول تحميل حفظ وديعت امانت و تسليم تكليف اطاعت و عبادت ، مشمول عنايت و نعمت و ثانيا به مصداق
« إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى »
9 علم كبر و طغيان و لواى كفران و عصيان افراخته چشم بصيرت از عناياتش پوشيدند و در متابعت هوا و هوس كوشيدند و از عهد خود فراموش و خويش را از بادهء دواعى نفس امّاره ، مدهوش گرداند و اوامر و نواهى و وعد و وعيد الهى را نشنيده و دعوت حجج ساطعة البراهين را به گوش هوش ، نرسيده انگاشته صلاى عام
« أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ »
10 و اقرار
« بَلى »
11 را انكار بلا پنداشتند ( 3 ب ) در مقام گريز از غضب و احتراز از تعذيب تجحيم و لهب كه باعث افناى تمام و عقاب دوام ايشان است ، در نيامدند . و اگر جمعى از آن قوم روسياه به شنيدن صلاى بلند آواى
« أَجِيبُوا داعِيَ اللَّهِ »
12 در مقام ايذاء و اضرار پيغمبران و پيمودن بيراههء عصيان در آمده مستوجب نكال و عذاب و مستحق بازخواست و عقاب گشتند نزول سخط و غضب الهى باعث تباهى و افناى بعضى و موجب آگاهى و ابقاى برخى گشته به محض حكمت بالغه و مرحمت شامله به ارسال رسل صاحبان نفوس كامله منت نهادند و شاهراه اطاعت و هدايت را كه رهزنان آمال بسته بودند امن ساختند و چون به مقام عذرآورى و استعفا قدم گذاردند ، ابواب مغفرت بر روى ايشان گشادند . نظم :
خداوند بخشندهء دستگير * كريم خطابخش پوزش‌پذير عزيزى كه هر كز درش سر بتافت * به هر در كه شد هيچ عزت نيافت اگر خشم گيرد به كردار زشت * چو باز آمدى ماجرى در نوشت
« و الشكر لله الرحيم الرحمن ذى القدرة و الكمال » كه چون عالم بود كه اين طايفه از
دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 3 | محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى / محمد نادر نصيرى مقدم