تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 1

مساهمون:

ص١

متن دستور شهرياران

بسم الله الرحمن الرحيم و به ثقتى سبحان الله مالك الملك ، كريم متعال كه به جهت شناخت خويش ، به مضمون خبر صدق اثر « كنت كنزا مخفيا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لان اعرف » كافهء موجودات و عامهء مخلوقات را از كتم عدم به منصهء وجود رسانيد كه مظهر وجوب وجود خالق بصير و مخبر از بودن عليم صانع قدير تواند بود . شعر :
و فى كل شى له آية * تدل على انه واحد 1
و معهذا از غايت ظهور ، در نهايت خفا و از فرط اشراق و ضياء ، در پردهء شخوص و حيرت مردم بينا ، محجوب كمال اختفاست كه فرد اكمل مخلوقات و شخص اشرف موجودات ، به مقال با ابتهال « ما عرفناك حق معرفتك » لب گشود . بيت :
پنهان‌تر از آنى كه توانت به نشان يافت * پيداتر از آنى كه بپرسند نشانت
و تعالى الله معبود قهار ذو العز و الجلال « و فى كل وافى هداية »
« وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ »
2 از براى بندگى و عبادت ( 1 ب ) و سرافكندگى و اطاعت كه منتج ظهور آثار صفات كاملهء يزدان و مثمر بروز اثمار تلخ و شيرين معدلت بالغهء سبحان است ، به خلق جن و انس پرداخت و به اوامر و نواهى و معرفت و آگاهى مكلف ساخت ؛ علم امتياز و سرافرازى انسان را به حكم
« إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً »
3 در ميان قاطبهء فرمانبرداران جهان افراخت و از آنجا كه حق عبادت نه در حيّز طاقت اين پابستگان سلسلهء بشريت بود ، چنانچه مخاطب به خطاب مستطاب اعزاز آداب « لولاك لما خلقت الافلاك » و علت غايى ايجاد آب و خاك از ادانى حق عبادت و بندگى به كلام معجز نظام « ما عبدناك حق عبادتك » تن به زمين پست عجز و مذلت انداخت از كمال عنايت و مرحمت به آن منتخب ديوان رسالت به محض اخلاص و عقيدت و بندگى به خلوص اكتفا فرموده به حديث صحيح « انما الاعمال بالنيات » به رهنمايى سرچشمهء هدايت پرداخت كه گردن نهادگان درگاه انقياد و اطاعت و سرافكندگان سجده‌گاه طاعت و عبادت را در عالم باقى آخرت به درجهء قصواى اعتبار و عزت رسانده و به جزاى دلخواه ، محسود دين به دنيافروشان جهان گرداند و گردنكشان وادى كفر و طغيان را در عالم جاويدان به دركات سفلى نيران اندازد و به پاداش اعمال ناصواب ، عبرت بينندگان و معذب به عقوبتهاى بىپايان سازد . نظم :
فروماندگان را به رحمت قريب * تضرع‌كنان را به دعوت مجيب يكى را به سر بر نهد تاج‌بخت * يكى را به خاك اندر آرد ز تخت