گلستان كند آتشى بر خليل * گروهى بر آتش برد زآب نيل
( 2 آ ) تبارك الله حكيم حليم مستقيم بىشبه و مثال كه به بعثت رسل و پيغمبران و حجج ساطع البرهان و اجابت استمهال و استدعاى رجيم شيطان و تأييد و تقويت پادشاهان ذى البطش و السلطان تبليغ اوامر و نواهى و هدايت صراط المستقيم نجات و رستگارى و تخويف از ارتكاب مناهى و بيغوله روى عصيان و گنهكارى و مراعات نظام جهاندارى نمود كه مطيعان و راستروان شاهراه ايمان و گمراهان و كجروشان بيراههء طغيان و معتكفان معبد رضا و تسليم و شاكران و بيابانگردان وادى زيادهطلبى و سركشان از هم امتياز يابند كه به مصدوقهء كريمهء
« تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَها ما كَسَبَتْ وَ لَكُمْ ما كَسَبْتُمْ وَ لا تُسْئَلُونَ عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ »
4 نزد بزرگان دين و پادشاهان عدل آئين هر يك از پيروان به قدر رتبه به پاداش اعمال خود رسند و عملهء قضا ، از اعمال ناصواب گردنكشان وادى جهل و غرور پرسند تا اقتصاد بين العباد و رفع جور و فساد و دفع ظلم و عناد بر وفق مشيت خالق
« سَبْعٌ شِدادٌ »
5 به عمل آيد و امور روزگار و سوانح ليل و نهار و نسق مقتضيات فلك دوار بر نهج ارادهء حكيم كردگا [ ر ] به انتظام گرايد . نظم :
سرى كز تو گردد بلندىگراى * به افكندن كس نيفتد ز پاى
كسى را كه قهر تو بر سر فكند * به پامردى كس نگردد بلند
جهانى بدين خوبى آراستى * برون زانكه ياريگرى خواستى
ز گرمى و سردى و از خشك و تر * سرشتى به اندازهء يكدگر
چنان بركشيدى و بستى به كار * كه به زان نيارد خرد را شمار
لوحش الله ( 2 ب ) خداوند كريم عظيم شديد المحال كه گاهى به مكافات سوء اعمال عباد به حكمت آنكه آن خلق سست اعتقاد ، از نافرمانى ، نادم و آگاه و پذيراى دانش و انتباه و از افعال ذميمه و اعمال دميمهء خود عذرخواه گردند ، خليفهء عرصهء ماء و طين و حجت خويش را از روى زمين ، پوشيده و پنهان و غايب و نهان و مأمور به حفظ دين و ايمان و ايشان را در وقوع به شبهات ، سرگشته و حيران سازد و گاهى به مجازات شناعت افعال ابناى زمان به تدبير آنكه آن جمع دغلپيشگان از كردار ناشايست ، تائب و پشيمان و سالك تقوى و عرفان شوند فريادرس صورى ظاهرى را در مقام تسامح و تساهل و سهلانگارى و تغافل درآورده و عهدى به مصلحت كامل و تفضل شامل خويش آن سيهرويان تيرهدرونان و فرمانبران وساوس شيطان را به جهت اتمام حجت ، به مزيد نعمت ، شرمندهء بهرهمندى از تكاثر افضال سلطان و سرافكندگى تواتر برو امتنان فرمانروايان جهان گرداند و مايهء اميدوارى ايشان را تمام فرمايد و مضمون ز جا مشحون شعر :
بازآ بازآ هر آنچه هستى باز آى * گر كافر و گبر و بتپرستى باز آى
كين درگه ما درگه نوميدى نيست * صد بار اگر توبه شكستى باز آى