تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
« مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ »
20 به اردوى عالى پيوستند و از آنجا امير روشن‌ضمير صايب‌رأى و صاحب شمشير ، مرتضى قلى خان كنگرلو را به اتفاق محمد على سلطان مكرى و الله قلى سلطان جاگيرلو از راه سردشت به محال پيشدر كه موطن معهود آن مدبر وارون‌اختر است ، روانه فرموده رايات ظفرآيات به راه كريوهء قزلجه كه مرور و عبور ضيا و ديور از آن فجاج عميق و مداخل مضيق ، به دشوارى و از غايت پيچ و خم ، مشابه زلف بتان تاتارى بود ، اهتزاز نمود . افواج قاهره از ذروهء آن قمهء شامخه بسان سيلاب بهارى منحدر گشته به محال كردستان در آمدند . و آتش
« لا تُبْقِي وَ لا تَذَرُ »
به خشك و تر و رطب و يابس آن بوم و بر زده ، هر چه از قراء و بقاع و حصون و قلاع و عقار و ضياع بر ممر جنود مسعود واقع بود ، نمونهء
« قاعاً صَفْصَفاً »
21 و جميع اموال و اسباب و مواشى و دواب ، عرضهء تاراج و تلف گرديد . و هر كه از آن قوم خاكسار از خوف بطش و سطوت عساكر نصرت‌شعار مانند سباع و ضباع در زواياى كهوف و ميغار و تجاويف حجور ، در غار خزيده بود ، به خدعهء كمند قهر ، بيرون و طعمهء تيغ زركارگون شد . و عالىجاه مرتضى قلى خان كه با امراء ذى شأن روانهء پيشدر شده بودند به مؤداى
« قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلى أَنْ يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذاباً مِنْ فَوْقِكُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ »
22 مانند نوازل آسمانى و طوارق ناگهانى بدان محال در آمده ، صواعق بلايا و رزايا بر عموم رعايا و برايا ريختند و به سم ستور ، غبار ويل و ثبور از آن ديار برانگيختند . و سليمان مقهور ، از صيت وصول عالىجاه مزبور ، تاب ثبات و سكون و ياراى قرار و ركون نياورده ، چون ثعالب از صدمهء شيران شكارى و نسور از حملهء عقبان كهسارى ، منهزم گرديد . و عثمان بيك برادرزادهء او با سرخيلان و ريش‌سفيدان ايل ببه به اغلال انكال ، مقيد و جمعى بىعد ، قتيل سيوف مهند شدند . و قلعهء بال‌آباد و قلعهء دز ، كه از قلاع حصينهء آنجا است به حوزهء تصرف درآمده بروج و باروى آن خراب و ويران و سور و جدار آن با خاك راه ، يكسان گرديد . مخلص سخن ، تمامى معاهد و منازل و مشاهد و معاقل آن مردهء عفاريت و عبدهء طواغيت صورت
« خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها »
23 گرفت و صفت
« عالِيَها سافِلَها »
24 پذيرفت . بر صحايف روايات ، مزبور و در دفاتر حكايات ، مذكور است كه بعد از انقضاى ايام هرج و مرج مغول ، شخصى از شخصى كيفيت مصارف امور و مجارى احوال جمهور استعلامى مىنمائيد ، او در جواب به اين مقال زبان مىگشايد كه : « آمدند و كندند و سوختند ، كشتند و رفتند و رفتند . » فى الواقع آنچه ارباب تواريخ و سير در آن طامهء كبرى و واقعهء عظمى از تخريب بلاد و تعذيب عباد و سفك دما و نهب و يغما و سبى ذرارى و نسوان و قتل شيوخ و شبان و قلع ابنيه و عمارات و قمع بساتين و جنات بر صفحات اوراق مصنفات خود ثبت نموده‌اند ، اين كلمات تامات شامل معانى جميع آن عباراتست . اگر من نيز در اين مقام به اين كلام وجازت انتظام اختصار جويم و به اقدام
دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 313 | محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى / محمد نادر نصيرى مقدم