تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
و اكراد بدنهاد به لباس كه مشابهت صورى به اناث و مشاركت معنوى به اناس دارند ، با او اتفاق و در مضايق جبال و شواهق تلال ، تحصن و سقناق نمودند . بعد از تلافى رفوف و تسويهء صفوف ، نفير و كره‌ناى به آواز بلند ، اذان حرب به آذان پردلان ارجمند رسانيد و آواى صبح و كوركاى و غوغاى دليران رزم‌آزماى ، فتنه‌هاى خوابيده را بيدار گردانيد ، كمانهاى چاچى به ايقاد نايرهء كين و گرمى هنگامهءشور و شين به گوشهء ابرو اشارت نمودند و تيغهاى هندى ( 393 ) على رؤس الاشهاد به نداى دهشت‌فزاى
« فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْناقِ »
14 زبان گشودند . بارى ديگر آسياى قتال ، به خون ابطال رجال در دوران و خون از حلقه‌هاى دروع چون قطرات دموع از چشم ماتمزدگان در فوران آمد . از دهادهء دلاوران جنگجوى و گيرودار مبارزان پرخاشجوى ، علامات روز محشر و اشراط فزع اكبر هويدا شد . تيرهاى خدنگ چون ناوك غمزهء شاهدان شوخ و شنگ ، دلنشين و كمندهاى پرپيچ و بند مانند زلف مهوشان نوشخند ، گلوگير گرديد . [ شعر ] :
ز هر جانبى خشت تيران شده * وز او قالب مرد بىجان شده خرد مانده حيران در آن ماجرا * كه پران شده خشت و قالب به جا
به مقتضاى
« وَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ »
15 آفتاب فتح و نصرت از مطلع تأييد حضرت عزت بر وجنات مجاهدين راه دين و دولت تابيد و خصم كينه‌خواه از عرصهء آوردگاه ، عنان هزيمت تابيد . جمعى بسيار طعمهء شمشير آبدار و مشروحه [ اى ] جريح و زخمدار ، آوارهء دشت فرار و ادبار شدند . غبار فتنه كه برانگيخته [ شده ] بود به آب تيغ خون‌فشان غازيان جلادت‌نشان فرو نشست و طلسمى كه بر بو و رنگ قران و دستان و پرنگ بر هم بسته بود ، در هم شكست . فرق عباد و قطان بلاد 16 از آسيب اذيت آن خميرمايهء شر و فساد آسودند و كافهء برايا و رعايا در مهاد امن و امان و مضاجع آرامش و اطمينان به فراغ بال و رفاه حال غنودند . از وقوع اين فتح تازه ، بلابل السنه به نغمات حمد الهى بلندآوازه و جان و جنان همگنان ، قرين سرور و حبور بىاندازه گرديد . « الحمد لله كثيرا كبيرا و الصلاة على من ارسله بشيرا و نذيرا »
دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 310 | محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى / محمد نادر نصيرى مقدم