تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦

ضميمهء چهارم :

مطلب ذيل تحت عنوان « بيان چگونگى تسخير كل ولايت اورگنج يعنى خوارزم ، به رزم » برگرفته از كتاب تحفة العام نوشتهء ميرزا ابو طالب فندرسكى است كه به صورت نسخهء خطى با شمارهء 2465 در كتابخانهء مركزى دانشگاه تهران نگهدارى مىشود و چون اين قسمت از كتاب تحفة العالم تأييدى بود بر سخنان محمد ابراهيم در دستور شهرياران ، مطلب مزبور به صورت ضميمهء چهارم ارائه گرديد .

بيان چگونگى تسخير كل ولايت اورگنج يعنى خوارزم ، به رزم

. . . 1 چون انوشه خان حرام توشه‌نشان والى خوارزم ، در اوايل ( 163 ) جلوس خاقان قدس‌مكان طوبىآشيان ، از شاهراه سليم و صراط مستقيم رعايت اين سلسلهء سنيهء والاى صفويه و اين دودمان خلافت‌نشان معلاى مرتضويه كه شيوهء دائمى او و آباء و اجداد او بود ، كيبيده و رقبه از ربقهء اطاعت پيچيده و به عنق منكسر سركشيده ، از كمال كم‌فرصتى ، انتهازفرصتى مىنمود كه چون شب ظلمت سرشت تيره‌بخت سيه‌روزگار ، ناگاه و غافل بر افقى از آفاق ممالك قلمرو ، خط شعاع فرمان آفتاب شعاع آن نيّر نافذفرمان عالم‌انوار تاخته ، روز روشن بر خود تيره و تار سازد . تا آنكه در هنگامى كه بيگلربيگى دار المؤمنين استرآباد با همگى جنود و عسكر و تمامى وفود و لشكران ولايت ، به موجب فرمان آن خسرو جهان ، جهت دفع طايفهء طاغيهء قزاق كه در آن اوقات از درياى خزر در بنادر مازندران كشتيها بر كناره‌ها رانده ، به قتل و جرح و نهب و اسر سكنهء بعضى از آن حدود ، از آب برمىآمدند ، در الكاء مازندران بود ، با سى هزار سوار خوارزم به ايلغار به استرآباد آمده و از كمال خوف و رعب و غلبهء بيم و هراس ، خود به داخل شدن به استرآباد و قلعهء مبارك‌آباد جرأت ننمود ؛ ليكن تا فايده [ اى ] بر آن حركت مترتب شود ، لشكريان را با دل پر از نهيب ، به نهب و با جوف از خوف باخته ، به تاخت امر فرمود ؛ و از بيم آنكه شايد بيگلربيگى آنجا بنا بر قرب مسافت ، آگاه شده به سرعت عذاب الهى ناگاه بر آن دين‌تباه نازل گردد و در نزل نزول و مهمانى چنان خانى ، خوانى از اشربه و گوارشات خوشگوار سيوف آبدار و اسنه و معابل تيرهاى خدنگ و اطعمهء مطبوخهء حبوبات توپ و بادليج و تفنگ آرايد كه گرگان دشت كنار آب گرگان و كركسان در جو هواى آن در طيران را مدتهاى ديرباز و زمانهاى دور و دراز در تحصيل طعمه و غذا ، دويدن در صحرا و پرواز در فضاى هوا نبايد ، در حوالى شهر و قلعه ، زياده