تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
اولياى اين دولت بىزوال را معين و نصير ؛ و مبدع اشيا و خالق ما يشاء هنگام خوف و رجا و زمان شدت و رضا هواخواهان اين سلطنت ابد پيرا ، ممد و ظهير است . از مصدقات اين دعوى و مبينات اين معنى آنكه چون اخبار شرارت و افساد طايفهء اكراد و سليمان بدنهاد در آن حدود مكررا به عرض مقيمان حواشى بساط گردون مناط و باريافتگان سرادق سپهر انبساط خسرو كامياب مالك‌رقاب ، خديو فلك جناب هلال ركاب ، غصن دوحهء امامت ، نور حديقهء كرامت ، ذرهء صدفهء بختيارى ، موجه لجهء تاجدارى ، درخشنده اختر برج كامرانى ، ثمين گوهر درج جهانبانى ، ممهد مراسم عدالت ، مؤكد قواعد بسالت ، رافع الويه عدل و انصاف ، قالع ابنيهء جور و اعتساف ، ابر مطير اوج سخا و عطا ، بدر منير سماء مجدد عطاء ، پيرايه‌بخش مسند برترى ، زينت‌فزاى سرير سرورى ، محدد جهات امن و امان ، مجدد معالم بر و امتنان ، حامى حوزهء دين مبين ، مروج ملت غرّا ابائه الطاهرين ، ظل الله فى الارضين ، شاه سلطان حسين خلد الله تعالى ظلال جلاله على مفارق المسلمين و شيد خيام ملكه و دولته باوتاد الابود الى يوم الدين رسيد ، فرمان لازم الاذعان عز صدور يافت كه نواب نامدار نصفت‌مدار ، والى گردون‌وقار خورشيداشتهار ، مقدمهء جنود فتح و ظفر ، سوادخوان صحيفهء قضا و قدر ، ( 394 ) فارس مضمار خصم‌افكنى ، مجاهد ميدان دشمن‌شكنى ، برق خرمن‌سوز اعداى دين و دولت مرهم‌بند ناسور اولياى ملك و ملت ، مزين مساند دولت و اقبال ، متكى ارايك عظمت و اجلال ، مهبط الطاف ربانى ، مورد عنايات خاقانى ، حسين خان والى لرستان ، سمند عزيمت به آن صوب تازد و ساحت آن ديار را به آب تيغ آتشبار ، از لوث وجود آن اشرار پاك سازد . و عالىجاه معظم اليه حسب الفرمان قضاجريان در اسعد ازمنه و اوان از بلدهء طيبهء خرم‌آباد به عزم سد ثلمهء يأجوج فتنه و فساد و اطفاى نايرهء خرب بغى و عناد ، به سمت ولايت اكراد ، با ساز و عدت بسيار اهب و ابهت بىشمار از مردان كار و آلات حرب و پيكار ، نهضت فرمودند . اصقاع سهول و خردن از هجوم كنداوران جنگ‌آزمون ، تنگى گرفت و انجاى بحر و بر از ازدحام مبارزان تهمتن‌فر ، تضايق پذيرفت . زمان و زمين از دبدبهء طيول و همهمهء 19 خيول ، پرولوله و اطباق سبعهء ارضين از تصادم سنابك مراكب ، قرين رجفه و زلزله گرديد . [ شعر ] :
ز بانگ هيونان گيتى نورد * شده پر صدا گنبد لاجورد خراميدن بادپايان گشت * تزلزل درافكنده در كوه و دشت سپاه از زره موج مىزد به اوج * چو دريا كه بارش در آرد به موج ز موج سلاح و ز گرد زمين * گلين گشت چرخ و زمين آهنين
و چون منزل مريوان مورد موكب سعادت‌نشان شد ، خوانين عظام و سلاطين فخام كه با جمعى كثير و جمى غفير در محل كلاس و مقابل طايفهء به لباس توقف داشتند ، مانند