تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
اقلام ، طريق تطويل كلام پويم همانا كه از شرح تفاصيل آن وقايع مغنى و ابلغ در افادهء معنى خواهد بود . « خير الكلام ما قلّ و دلّ » و چون محال پيشدر مقر اعلام ظفرپيكر و مضرب خيام عساكر نصرت اثر شد ، به اعتبار اينكه طايفهء به لباس به اتفاق كياخضر رأس و رئيس آن قوم ضال در كوه كلاله كه اعظم و ارفع جبال است ، مجتمع و متحصن بودند و مظنهء مفسده مىرفت ، محافظت آن حدود در عهدهء اهتمام عالىجاه مرتضى قلى خان مقرر گرديد و عالىجاه مزبور با فوجى از عساكر منصور بدان صوب مبادرت نموده به مقتضاى
« بَيْنَهُما بَرْزَخاً وَ حِجْراً مَحْجُوراً »
25 سدى سديد از اصحاب بارس شديد در پيش آن خصوم لديد كشيد . روزى هنگام ظهر كه از حدت تاب گرما و شدت حرارت هوا ، دلها بىتاب و ديده‌ها بىخواب ، گفتى كمر مقعر كرهء نار با محدب كرهء ارض تماس نموده يا از سطح اديم زمين بر دركات جحيم و سجين ، روزنه‌ها گشوده و آحاد لشكر فارغ از شور و تعب و عارى از اسلاح و سلب بوده ، ناگاه چهار پنج هزار پياده و سوار از آن قوم خديعت‌شعار ، از مكامن و مخابى ، بيرون جسته پيرامون بنگاه و حوالى خيمه و خرگاه ايشان را فرو گرفتند . عالىجاه مشار اليه خبردار و با مقدار چهار [ صد ] پانصد نفر كه حاضر بودند ، فورا سوار شده به زور بازوى مردانگى ، كفايت شر آن مخاذيل نموده ، باز پس دوانيد و شعلهء حيات ولدكيا خضر و جمعى كثير را به آب تيغ درخشان فرو نشانيد . چون غرض اصلى و مقصود كلى از اين ارتحال و نزول ، گرفتارى سليمان مخذول بود و او خود به در رفت و حال ، از صيت صولت عساكر دشمن‌مآل ، فرارى و در مضايق جبال و شواهق تلال كه بريد وهم و خيال را گذار بر آن محال ، محال بود ، متوارى شده بود . [ بيت ] :
آرى خروشيدن سيل چندان بود * كه از ديدهء درياش پنهان بود
مقرر شد كه امير كبير دلير ، عدوبند كشورگير ، به تير و حوال و به تدبير پسر عبد الغفار خان مقدم به اتفاق محمد على سلطان مكرى و الله قلى سلطان جاگيرلو و ميرزا سلطان شيروان شاهلو و مقدار نه هزار سوار همه رزم ( 395 ) 26

يادداشتها :

هامش
( 1 ) - اصل : [ سليمان مردود ] مكرر ( 2 ) - توبه / 25 ( 3 ) - اصل : برخواست ( 4 ) - اصل : ثقور ( 5 ) - ابراهيم / 26 ( 6 ) - اصل : و اغراقى ( 7 ) - نساء / 79 ( 8 ) - عبس / 34 و 35 ( 9 ) - اصل : [ و عرفان ] مكرر ( 10 ) - يوسف / 48 ( 11 ) - فجر / 7