تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨

دنبالهء ضميمهء سوم : محاربهء لشكر ظفراثر با سليمان ، كرت ثانى و انهزام آن مخذول ، مجددا به عون سبحانى

بسم الله الرحمن الرحيم فياض منان و وهاب مستعان كه افراد نوع انسان را از ساير طبقات جنس حيوان به مزيت درك و وجدان و فضيلت شعور و عرفان 9 ممتاز ساخته و پايهء قدر اين نشاء كامله را به اعطاى گوهر گرانبهاى هوش و هنگ و درّهء بيضاى عقل و فرهنگ ، از حضيض ثرى به ذروهء ثريا برافراخته است ، از آنست كه در امور مبدأ و معاد و مقدمات منتخبهء غى و رشاد با آن معلم ربانى و ملقن روحانى ، استشاره و در حنادس حوادث مهمات و غياهب كوارث ملهمات ، از فروغ آن مصباح شعشعانى و سراج وهاج آسمانى ، استناره نموده ، از انتهاج منهاج بغى و ضلال و سلوك مسلك معتسف به سوءمآل ، احتراز لازم داند و خود را از مخاوف آفات به مأمن نجات رساند . و اگر ربقهء انقياد آن حجة الله عالم بشريت را از ربقهء خود خلع نموده ، هنجار مطاوعت وساوس وهمى سپارد و در مبادى احوال ، نظر صايب به خواتيم اعمال بگمارد ، هرآينه خود را مورد شماتت اعداء و هدف مهام بلام احبا و زيان‌كار دنيا و عقبى دارد . ماصدق شق اخير ، صورت احوال خذلان‌مآل سليمانى بىرأى و تدبير است كه با وجود چنان وهن و فتور كه به احوال آن سرمست بادهء غرور و مهيج مادهء شرور راه يافت و دست ولايت سرپنجهء صولت و سطوت او برتافت ، از خوابگه آن غفلت ، بيدار و از لشكر صهباى نخوت ، هشيار و از مركب غوايت و عبادت ، راجل و خايف از وخامت ندامت عاجل و آجل نگشته ، از اتباع و اشياع خود استمداد و از اجياد قبايل ، استجناد نموده به ظن فاسد اينكه شايد به خس و خاشاك وجود معدودى چند ، ممر اين سيل عرم را كه از قلهء جبل سطوت انحدار دارد ، بندد يا مانند سباع ضاره ، انتهاز فرصت نموده از مكمن مكيدت كمين گشايد ، به قلعهء قزلجه كه از قلاع حصينهء ممالك روم و بقاع رصينهء آن مرز و بوم و از غايت رفعت و مناعت سركوب « سبع شداد » 10 و در كمال رزانت و متانت نمونهء ( 392 )
« إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ »
11 است ، معاودت نموده و چون آن مقام محفوف به آكام و آجام و مكفوف پروايى اعلام است و عروج و صعود به آن عقبهء كوه ، از تراكم احجار و تزاحم اشجار ، متعذر ، چندگاه در آن محل چون بهيمهء دردمند ، رحل اقامت انداخت . روزها از خلال بيشه چون بخت خود سياهى مىنمود و شبها آتشى افروخته تمناى خامى مىپخت و به اصحاب ايكه و اخدود تقفى و تأسى مىجست . و چون بسطت اردوى آسمان شكوه و كثرت سپاه انجم گروه را به نظر امعان
دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 308 | محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى / محمد نادر نصيرى مقدم