يكران ، سبكجولان نمودند . و اغوار و انجاد از صدمات سنابك صافنات جياد و حوافر خيول تازىنژاد ، به فغان و فرياد ، و دشت و كوه از ازدحام آن گروه انبوه ، به تنگ و ستوه آمدند .
به اين راه و روش و آيين و بوش ، لشكر قيامت حشر ، جنبش و يورش مىنمودند تا آنكه به تاريخ 23 شهر محرم الحرام سنهء 1111 هجرى در پاى قلعهء مريوان ، عساكر ظفرنشان را با سليمان خذلان توأمان ، اتفاق مقابله و مقاتله افتاد . يلدان صفدر و گردان هر دو لشكر ، حسام خونآشام از نيام انتقام برآميختند و مانند امواج بحر اخضر به يكديگر آميختند . صداى نفير و كرهناى و آواز نيزه و كوركاى در مقعر فلك قمر پيچيد . آسياى نبرد ، به خون مردان مرد گرديد ؛ رئوس ابطال رجال از دوران كوس آجال ، گرم و صخور و جبال به رحم قوايم بادپايان صرصرمثال ، نرم شد . خون از تيغ ، چون باران از ميغ ، مقاطر و مهره از تفنگ مانند ژاله از سحاب كحلى رنگ ، متواتر گشت . سهام از جعاب چون طيور از دكور در پرواز و رماح خطى مانند حبّات افعى ، در اهتزاز آمدند . از لمعان سيوف مسلول و تلألو به سلاح مصقول ، انظار اولى الابصار ، خيره و از تراكم گرد و غبار و تزاحم پياده و سوار ، روز روشن ، تار و تيره گرديد . [ نظم ] :
يلان را شد از هر طرف چوب تير * چو رگهاى غيرت به تن جاىگير
تن پردلان چاك زد پيش و پس * نمايان از او دل چو مرغ از قفس
سپهدار سپهراقتدار مانند طود بازخ و جبل شامخ ، قدم قرار و ثبات ، راسخ داشته و نظر اصابتاثر بر مرصد ظهور لطايف غيبى و طلايع لاريبى گماشته فوج فوج از لشكر دريا موج به عرصهء پيكار و معركهء كارزار مىفرستادند . و هر يك از ارباب بحاث و اصحاب جلادت را كه در ورطهء شورانگيز دغا و لجهء طوفانخيز هيجاء غوطهور شده بودند ، به نويد مكارم بليغ و مراحم بىدريغ ، استمالت و دلآسايى مىدادند .
از صبح روز جمعه تا عصر روز شنبه نيران جنگ و جدال و نايرهء حرب و قتال بين الفريقين در التهاب ( 391 ) و اشتعال بود . وقت غروب آفتاب كه هنگام زوال مخالفان خذلانمآب و زمان طلوع نجم زاهر اقبال مجاهدان ظفرنصاب بود ، به ميامن الطاف مهيمن بىچون و بركات اقبال روزافزون ، ابواب فتح و فيروزى بر چهرهء جنود قاهره باز و نسايم نصرت و بهروزى بر شقهء الويهء وفود باهره در اهتزاز آمد . جيوش بحرجوش رعد خروش ، مظفر و منصور و آن گروه بىشكوه خذلانپژوه ، مغلوب و مقهور شدند و يكهزار و سيصد نفر از آن قوم بدگهر ، طعمهء صوارم غازيان جلادتسير و سليمانوارون اختر شكسته صلاح [ سلاح ] و گسسته كمر با بقيت السيف مهزم و مدمر گرديد .
راقم حروف ، كمترين بندگان درگاه جهانپناه بايندر حاكم قراچهداغ نيز در آن روز از ملتزمان موكب فيروز بود . اگر گويم كه در اخبار قرون ماضيه و آثار امم باليه ، حربى به