تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
منصوبه باخت و مانند سرّاق در مكامن خفا ، به محال متعلقهء ايشان تاخت . اما ديريست كه گفته‌اند [ شعر ] :
درخت كدوى ز پس روزگار * كند دعوى همسرى با چنار چو گردد ز دولابهء تاك سير * رسن باز در گردن آيد به زير
خفاش ضعيف البصر را در مرآت محرقهء خورشيد انور چه تاب امعان و نظر ، و خاربن و هشيم را در مهب رياح عاصفان چه مجال قرار و ثبات ؟ ! چون اين اخبار به مسامع عليهء پيشكاران دولت ابد مدت و باريافتگان سرادق آسمان بسطت اعلى حضرت كيوان رفعت برجيس سعادت بهرام صولت خورشيد افاضت ناهيدبهجت عطاردفطنت قمر طلعت‌حامى حوزهء اسلام ، ماحى آثار ظلم و انظلام ، شمع بزم كامكارى ، بدر سپهر تاجدارى ، درخشان اختر برج شهامت ، ثمين گوهر درج كرامت ، محدد معالم بر و احسان ، ممهد مراسم امن و امان ، مشيد اركان عدل و انصاف ، مخرب‌بنيان جور و اعتساف ، تباشير صبح دولت و اقبال ، طراوت حديقهء عظمت و جلال ، مالك رقاب نوع بشر ، ( 390 ) مروج مذهب ائمهء اثنا عشر ، پيرايه‌بخش مسند سرورى ، زينت‌افزاى اورنگ برترى ، فرازندهء چتر كيانى ، وارث ملك سليمانى ، قهرمان الماء و الطين ، ظل الله فى الارضين ، شاه سلطان حسين اعز الله سرير الملك بوجوده و افاض على العالمين آثار طوله و جوده ، رسيد ، فرمان قدرقدر قضامضا عز نفاذ يافت كه موجى از بحر زخار ، يعنى فوجى از فيلق جرار ، به سردارى نواب نامدار والاتبار ، امير گردون وقار خورشيد اشتهار ، عباس قلى خان زياداغلى قاجار كه از اعاظم اعيان حضرت و افاخم اركان دولت و به محاسن تدابير صايبه و محامد افكار ثاقبه ، معروف و مشهور و به مزيد متانت و رزانت و مزيت بسالت و شهامت موصوف و مذكوراند و حقوق و خدمات آن سلسلهء نبيله اباعن جد در اين دودمان ولايت‌نشان ، سابق غير مسبوق و مساعى جميلهء ايشان ، صاغرا عن كابرا در اين آستان خلافت‌آشيان ، فوق الفوق است ، به دفع و رفع آن مدهوش بادهء نخوت و قلع و قمع آن آب بىلجام خوردهء باديهء غفلت ، پردازند و به سرپنجهء سطوت و صولت ، آن شجرهء ملعونه را كه
« كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ »
5 شعوب و افنان و فروع و اغصان برافراخته است ، ريشه‌كن سازند . و عالىجاه معظم اليه مشمول عنايات شاهى و مورد نوازشات پادشاهى و به جيقه و طومار مرصع ، سرافراز و به خلاع فاخره ، ممتاز گشته ، در اسعد اوان و ازمان از دار السلطنهء اصفاهان « صنيت عن طوارق الحدثان » به سمت ولايت همدان نهضت فرمودند . و تواچيان و جارچيان به جناح استعجال و همعنان صبا و شمال ، به جهت استجماع جنود مجنده اقبال ، به انجاد اقتار ممالك ، سرگرم تكاپو شدند . در اندك وقت ، سپاهى سنگين و لشكرى رنگين در ظل رايت آن سپهبد با فرّ و تمكين ، مجتمع گشتند و آن قايد جنود نصرت‌نشان ، از بلدهء طيبهء همدان ، به صوب الكاى اردلان ، عطف عنايت