ذكر ظهور معظم امور در ممالك سلاطين معاصر و مجمل احوال بعضى از ايشان در اين سال سعادتمآثر
آنكه ، چون ارادت ازليه از فاعل مختار و حدوث هرگونه آثار به مشيت ابديهء قهرمان كارخانهء
« يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ »
54 است ، اتفاقا حوادث عالم كون و فساد در ممالك روم و عراق عرب و معظمات آن بلاد چنان اقتضاء نمود كه دست تطاول عساكر رومى بر سكنهء بلدهء شريفهء كربلا دراز و ابواب چندينگونهء كوب و بلا ، بر روى ايشان باز گرديده اين احدوثهء جديد و داهيهء شديد ، مزيد افعال يزيد شد . چنانچه القصه چون مدتى بود كه شيعيان قطان آن بلدهء فردوسنشان اظهار آثار تشيع را به سرحد شياع رسانيده و در اذيت و اضرار اهل سنت ، سنت
« يُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ »
55 را شعار خويش گردانيده بودند ، تا به حدى كه با متولى آستانهء مقدسه كه يكى از خواجگان خاص سلطان روم بود به اوضاع ناملايم ، سلوك مسلوك مىداشتند و همه روزه وجههء همت بر خفت و اهانت او بر مىگماشتند و به اعتماد بر اعانت اعراب بدوى كه 56 ( 248 ب ) اكثرى را بديشان روابط خويشى ، موثق و مؤكد بود مآل حال به آن كشيده بود كه مردم رومى را از غريبه و بومى جرأت بر حركت المذبوحى در امرى از امور نمىشد و على الاجهار در آناء ليل و اطراف نهار بر رفض و سب ايمه
« وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ »
57 اقدام و اصرار مىشد و اين اخبار در آن ممالك منتشر گرديده و به مسامع منتسبان قيصرى رسيده بود ، در اين ولا از مقر سلطنت قيصرى اشاره به تنبيه و تأديب قاطبه و قطان آن بلاد به اسمعيلپاشاى حاكم بغداد شد كه به آن بلدهء فاخره آيد و آن گذارندگان طريق جرأت و جسارت را تأديب نمايد . اتفاقا در آن ولا شيخ سلمان شيخ آل خزعل به قصد زيارت حضرت سيد الشهداء عليه و آبائه التحية و الثنا با فوجى كثير از قبيلهء خود در كربلا بود و اسمعيلپاشا را اين معنى از اجراى فرمان قيصرى ، مانع مىنمود . لهذا اولا عزم زيارت خود را منتشر ساخت و آوازهء تشيع خود را در السنه و افواه اهل كربلا انداخت و سيد حسين كليددار آستانهء مقدسه را به حضور طلب داشته به تلبيسات و تدليسات مخادعانه خود را از جملهء برادران دينى و شيعيان يقينى وانمود . و پس از آن ، اظهار اين معنى كرد كه : « مرا داعيهء زيارت سيد الشهدا عليه السلام و الثنا است ليكن چون مدتى شد كه اعراب بدوى را با جماعت رومى و ينكيچرى مخاصمه و معادات مشيد گشته و هر يك در انتهاز فرصت ( 249 آ ) بر انتهاز فرصت بر اضرار