تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
لِمُسْتَقَرٍّ لَها
( 234 آ )
ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ »
2 از پرتو سراج وهاج مهر منير بيت الشرف حمد مستنير گرديد ، نواب كامياب اشرف ظل اللهى به دولت و اقبال برفراز مسند شهريارى و شاهى برآمده در تالار عمارت ما بين ترتيب مجلس با زيب و زين فرموده پرتو الطاف و اعطاف بر ساحت اعيان و اشراف انداختند و هنگام غروب آفتاب ، بدرمثال از دولتسراى اجلال برآمده دل و ديدهء عالمى را روشن ساختند و چون ايام صيام و ساز اسباب طرب و ساز ، بىهنگام بود با فضلاء فضيلت‌پيشه و علماء توفيق‌انديشه به صحبت مشغول گرديده امر به حضور حاجى محمد پاشا حاجب قيصر ممالك روم كه از آن جانب در حين مراجعت رستم خان ، به سفارت موسوم گشته بود ، فرمودند و نامهء قيصر را كه در باب مقدمات تنبيه و تأديب سليمان كرماج در سلك تحرير درآمده بود و شرح آن در طى نگارش وقايع سال سابق سمت گزارش 3 يافته مقرون به جواب صواب و پس از آنكه سفير مسفور را به اكرام و اعزاز و خلاع آفتاب - شعاع ، ممتاز و سرافراز ساخته بودند ، مأذون پاياب فرمودند . و مضمون آن كتاب مكنون
« لا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ »
4 كه عبارات بلاغت مشحونش درارى متلالىنمون است بر اين نمط به سلك نظام و سمط انتظام كشيده شده بود كه : « پس از طرازافزايى ديباى زيباى قباى مدح و ثناى آن سعادت‌ياب اداى
« أَوْفى
( 234 ب )
بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْراً عَظِيماً »
5 به نقش و نگار مصون از ريا و بعد از زيب‌بخشايى لباس عديم الاندراس محمدت بىانتهاى آن شرف‌مآب نداى
« رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ »
6 از آب و رنگ تحيت جان‌فزاى اجابت اقتضا در پيشگاه رأى مهر انجلا كه جلوه‌گاه صور حقايق اشياء است با سرانگشت صداقت و صفا به رقع گشاى 7 عذار زيباى عذراى مدعا مىگردد كه نگارين گلشن مهر و و داد و بهشتى چمن مؤانست و اتحاد اعنى رقيمهء كريمهء موالات احتشام و كتاب مستطاب مشكين ختام كه به گلپاشى بادبهار وفاق و گل‌ريزى نسيم گلزار اتفاق ، مرز و جوى متن و سطور آن مشكوى مشك‌بو ، رشك نگارستان چين و تتار و به چمن‌آرايى خرد خورده‌دان و آبيارى كلك منشيان بلاغت‌نشان ، فضاى آن گلستان رشك مينو ، مصدوق
« جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ »
8 شده بود ، به نيروى بازوى اقبال بر چهرهء امانى و آمال درگشود . نظم :
پديد آمد چو مينو مرغزارى * در او چون آب حيوان چشمه سارى هوا بر سبزه گوهرها گسسته * زمرّد را به مرواريد بسته ز هر شاخى شكفته نوبهارى * گرفته هر يكى بر كف نثارى
شهد اثمار آبدار ميثاق پايدار از شاخسار الفاظ و عبارات چشيد و نوشانوش صهباى خوشگوار ( 235 آ ) وفاق بر قرار از لب ساقى نكات و استعارات به گوش هوش رسيده دستهء بستهء رياحين و گلدستهء گلهاى رنگين كه به تردستى دست دوستى كار بسته در بستانسراى دلآرا و تفرج فروبهاى سراپاى آن نزهت‌سرا به دست درآمده حلهء طرار رشتهء