آرايد . و الحق آن فضاى مينوآسا از زجاجهاى روشن و چراغدانهاى شعلهزن ، مصدوقهء
« كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ »
14 گرديده بود و هر مصباحى نوربار كه بر ستونهاى سرو كردار و طرابزونهاى منقشكار منصوب بود ،
« كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ »
15 مىنمود . ندانم ساحت سپهر برين بر روى زمين جلوهگر بود مملو از نجوم ثاقب يا سطح پرگارى نمود آن ماهتابى زيباندود بر وفق ،
« إِنَّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِزِينَةٍ الْكَواكِبِ »
16 ( 237 ب ) و در غلطم كه كاهكشان تابناكى بود در عرصهء خاك ، مشهود انظار و اعيان يا قامت طولانى آن خيابان ، نورانى از شواعل و مشاعل تابان .
[ نظم ] :
چراغان ز بس عالمافروز شد * شب از پرتوش عالمافروز شد
شرر ريز شد نخل آتشثمر * حرارت به طبع زمين كرد اثر
فروغ مشاعل به جايى رسيد * كه از دود آن ، خانه گشتى سفيد
بعد از اتمام آن بزم سپهرآيين و انجام اسباب مجلس بهشتآيين حسب الامر الاعلى امراء و مقربان سدهء سپهر اعتلاء به بادلههاى طلا ، حلهآرا گشته به ساحت محفل ارممشاكل درآمدند و به عز بساطبوس ، شرف امتياز يافته به حاشيهنشينى آن بساط با انبساط مفتخر گشتند و خنياگران روحفزا به غلغل اغانى و تشييد غوانى ، زنگ غم از دلها زدوده به ناخن مضراب ، خار غيرت در پيراهن ناهيد شكستند و تا اواسط شب ، هنگامهء شور و شعب ، گرم بود و آن محفل عشرت و نشاط در سرمايهء سرور و انبساط مىفزود .
[ نظم ] :
هر آن نقش كز صنع پروردگار * بود زيور گلشن روزگار
در آن بزمگه زينتافزاى بود * دل و ديده را مجلسآراى بود
مجملا تا اواخر فصل تابستان در آن باغ دلستان ، از جمال گل هميشهبهار دولت پايدار ، كامستان بودند و پس از آن دولتسراى شهر را از نزول اجلال بيت الشرف سپهر اقبال فرموده در اوايل فصل خريف به عزم سير و شكار ( 238 آ ) ييلاقات به سمت نجفآباد نهضت نمودند و تا مجال بوده به مرافقت اقبال ساحت اذيال اجلال گشته از آنجا به مقر سلطنت مراجعت فرمودند . و در حين ذهاب و اياب ، عالىجاهان مرتضى - قلى خان قورچىباشى و على قلى بيك ايشيك آقاسىباشى حرم محترم و مقربان درگاه خاقانى آقا كمال و ابراهيم آقا و الياس بيك و نامدار سلطان حاكم پوده هر يك در محال تيول و املاك خود كه فيضياب غبار موكب سلطانى مىگرديد به شرف مهماندارى و خدمتگزارى نواب اعليحضرت ظل اللهى سعادتياب و مباهى گرديدند .
و در اين سال فرخندهاشتمال از جمله جمعى از غلامان اخلاصمند كه به مناصب ارجمند ، مفتخر و سربلند گرديدند اولا عالىجاه محمد مؤمن خان ايشيك آقاسىباشى ديوان اعلى بود كه پس از عهدى كه در آن خدمت و الا مانند عصا ، راستى ادا بود و در