تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
حباب تمام آب مىشود . دست احسان نيسان به نحوى به سرابى جهان پرداخته كه از فرط رطوبت اگر ساغر باده از دست افتد بسان پياله ، لالهء لب بر هم مىگذارد و از كثرت نعومت هر گاه شانهء پنجه در زلف زنجير در آويزد مانند زنجير زلف ، صدا برنيارد و قوت نامه به نوعى كار نشو و نما را دو بالا ساخته كه بيد موله از ترقى معكوس خويش سر خجلت در پيش انداخته و نهال سرو رعنا از غيرت تمثال منكوس‌نما ، خنجر سيه‌تاب بر آينهء آب آخته . [ نظم ] :
به نوعى جهان تازه گشت از بهار * كه عاشق ز عشق كهن كرد عار نهال از رطوبت چنان كامياب * كه از سايه‌اش باغ را داده آب ته خاك دانه ز نشو و نما * نباشد چو بادش ته آب جا
تعالى الله از اعجاز مسيح بهار كه نهال آشفته‌حال را كه دى از دمسردى هواى دى گرفتار لرز هرروزه بود ، به داغ شكوفه‌اش علاج نموده و بدن چمن را كه از يبوست مزاج ، داء الثعلب داشت ، به دواى رطب بنفشه و بادام ، موى خوشبوى بر اندام رويانيده پنبهء شكوفه به دخان ريحان داشته تا دماغ باغ را كه از نزلهء بارد 1 برف فسرده بود ، به حال آورده و نشتر خار ، خون گل از ساق و ساعد شاخسار گشوده كه گلبن آتشين تن را از حمى محرقه رهانيده و تبارك الله از اديب فصل ربيع كه در دبستان چمن به سرانگشت شمال و صبا چندين كتاب از گل صد برگ ( 233 ب ) رعنا و زيبا گشوده و كودك مرا - جان لاله و ياسمن را سبق‌خوانى خط ريحان گلستان و بستان فرموده سر نرگس از آن هميشه در پيش است كه نظر از درس خويش بر نمىدارد و سرو صافى نهاد از آن آزاد است كه بر لب جويبار سطر پيچيده موج را روان دارد . [ نظم ] :
گل و نرگس و لاله و ياسمن * همه كودكند و دبستان چمن سبق از بنفشه نوشته بهار * شريكند در يك سبق هر چهار
تكلف بر طرف فيض قدوم بهار هر آن طراوت و نزاكتى كه فراهم آوردهء روزگار بود ، در اين ايام سعادت قرين به كار ماء و طين داشته و بىاغراق ، سخن يمن ورود نوروز فيروز چمن ، چمن لطافت و شكفتگى در هر گل زمين انباشته و چرا نه كه امروز زمين و آسمان از دو مهر عالم‌فروز ، سعادت‌اندوزند و عرصهء جهان از دو آفتاب عالمتاب فيروز ، يكى پيشرو سيارگان چالاك كه در ساحت افلاك ، بزم‌افروز منزل اعتدال است و يكى خسرو شهرياران عرصهء خاك كه مانند آفتاب تابناك ، مشعله‌سوز محفل اقبال و اجلال ؛ [ نظم ] :
به هنگام تحويل مهر منير * جهان از دو خورشيد شد مستنير كه شاه جهان نيز كرد انتقال * ز خلوت به ايوان جاه و جلال چو خورشيد باشد جهان احتشام * به تخت مرصع گرفته مقام
يعنى كه به تاريخ هفدهم شهر صيام كه به فرمان خلاق قديم به فحواى
« الشَّمْسُ تَجْرِي