[ 1110 ] داستان وقايع و سوانح توشقانئيل تركى مطابق مائة و عشر بعد الف هجرى كه سال ششم از جلوس ميمنت مأنوس است و ذكر احوال سعادتمآل اعليحضرت ظل اللهى در اين سال خيريت مبانى و سنوح حوادث ليلى و نهارى در عرصهء ممالك شهريارى و شاهى
سبحان الله ،
باز اين چه جوانى و جمال است جهان را * وين عهد كه نو گشت زمين را و زمان را
بو العجبىهاى روزگار و شعبدهبازيهاى مشعبد گردش ليل و نهار را نگر كه به يك تردستى از بيضهء زاغ سوادى كه در زير بال بوقلمون باغ و راغ نهاده بود ، فرخ فرخ طاوسى رنگين بر صفحهء زمين جلوهنما ساخته كه فاختهء طوقدار سپهر و مرغ زرين مهر در مطار كلاغ پير ليل و نهار به هواى تماشايش در پروازند و طوطى سخندان ( 232 ب ) زبان با عندليب خوشالحان بيان و حمامة سياه پشت خامه ، در آشيان دفتر و نامه به اعتراف عجز و قصور از وصف بهار و نورش همرازند . ندانم كه مانى بهار ميناكار چه مايهء رنگ در اين نقش ارژنگ به كار برده كه از آينهء هر برگى عكس صد گلستان نمودار است و از تمثال گلى در آب خانه چندين حباب پر از نقش و نگار . تعالى الله زهى بهار طراوت - آثارى كه از گذار نسيم روحفزا ، تخم شرار از دل خارا گل مىكند و گل نقش پا در خيابان جادهها قد مىكشد .
و سبحان الله زهى روزگار عشرتبارى كه زاهد نصيحتفروش مانند رند بادهنوش ، پنبه از سر شيشه برداشته در گوش مىگذارد و طفل شيرخوار با آنكه مى از آب نمىشناسد ، جامه در كار شراب مىكند . شور نشاط تا به حدى كه پير و جوان از رقص ، بىاختيار چنانند كه سپند سوخته جان در بزم مجمر و وفور انبساط تا به غايتى كه هواى عالمآب ، مانند حباب تا دم واپسين همگى را در سر . [ نظم ] :
چنان گشت ايام عشرت نصيب * كه غم گشته در ملك دلها غريب
فرحخيز شد طبع پير و جوان * گره را به در كرد از ابرو كمان
ز هر چهره رنگ نشاط و فرح * نمايد بسان شراب از قدح
اين چه طراوت عام است كه نال قلم از شادابى وصف اين عهد خرم ، مانند نهال قد مىكشد و اين چه نزاكت تمام ( 233 آ ) كه غنچه در تنگناى گلدسته از فشار رشته ، مانند